فريدون بن احمد سپهسالار
5
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
محبوب جناب رب الارباب ، قطب الاقطاب ، المستغنى عن جميع الالقاب ، مولانا جلال الحق و الملة و الدين ، وارث الانبياء و المرسلين ، محمد بن محمد بن الحسين الخطيبى البلخى البكرى ، عظم اللّه ذكرهم و قدس اللّه ارواحهم بكمالاته و نور ارواح المريدين بكلماته المستعذبات « 1 » ؛ كه هدى و رحمة للمؤمنين عبارت از آنست بازرسانيد ، تا خلاصهء عمر خود را به ملازمت حضرت او مستغرق داشتم و نقش مهر و محبتش را « كالنقش فى الحجر » بر صحيفهء دل خويش برنگاشتم . ديدم جمالى كه « ما لا عين رأت » و شنيدم كلامى كه « ما لا اذن سمعت » ، چنان كه بر زبان مبارك خويش از صفت حال خود بيان مىفرمايد : شعر بس آتشى كه فروزد ازين نفس بجهان 7 * بسا بقا كه بجوشد ز حرف فانى من به گوشها برسد حرفهاى ظاهر من * به هيچكس نرسد نعرهاى جانى من چون در ذات مبارك ايشان اوصاف بشرى نمانده بود حاشا كه بجز وى غير او را « 2 » ديده باشد ، چنان كه مىفرمايد : شعر بدان كه پير سراسر صفات حق باشد 8 * اگرچه پير نمايد به صورت بشرى تا لاجرم از محبت عشق او هزار بار سوختم و از خودى خود محو گشتم ، تا عاقبت ظاهر و باطنم از مهر او مركب گشت ، مصرع : رق الزجاج و رقت الخمر 9 .
--> ( 1 ) خ ل : المستهديات ( 2 ) در اصل : غيرى او را .