فريدون بن احمد سپهسالار

180

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

كس كه خوانده بودند يك‌يك پا كفش مولانا را آوردند ، كه آنجا بگذاشته ، رفته بود . همچنان يك كفش پاى راست و يكى از آن چپ . و هر شخصى حيرت آن شب را حكايت مىكرد كه : امشب حضرت مولانا در خانهء من چنان كرد و چنين گفت و غلغله در ميان ايشان افتاده بود و خلايق درين قضيه حيران مانده بودند و حضرت مولانا و پدرم شيخ صلاح الدين از مقام خود ، چنان كه بود ، بخسپيده بودند و او از كمال كرم و كرم كمال خود بهر محبى تمثيل نموده ، حاجات ايشان را برآورده و تمام شيوخ و كبار قونيه حيرت نموده ، از حيرت خود تبرا نمودند و انصافها دادند و جمع آن كفشها را به اكابر زمان و اصحاب ايمان بخش كرده ، كفشى به حضرت شيخ صلاح الدين رسيد و آن كفش حضرت چلپى عارف قدس اللّه سره به خدمت سليمان پادشاه قسطمونيه ارمغان برده ، از حد بيرون بندگىها نمودند و از آن كفشها بهر رنجورى و نيازمندى كه آب دادندى باذن اللّه تعالى شفا يافتندى و زنان حامله به‌آسانى بار نهادندى ، به بركت آن حضرت قدس سره . منقولست « 1 » كه حضرت چلپى ارموى بود شافعى مذهب ؛ روزى به حضرت مولانا گفت : كه مىخواهم كه بعد اليوم اقتدا بمذهب امام اعظم ابو حنيفه كنم رضى اللّه عنه ، از آنكه خداوندگار ما حنفيست . حضرت مولانا فرمود كه : نى نى ، صواب آنست كه بر مذهب خود باشى و آن را نگهدارى ، اما بر طريقهء ما بر وى و مردم را بر جادهء عشق ارشاد كنى .

--> ( 1 ) - اين قسمت تا پايان سطر 19 همين صحيفه در حاشيه در همين مورد با علامت « زاد » افزوده شده است