فريدون بن احمد سپهسالار
173
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
عرضه مىكنند تا نثار عنايات كنند و هداياى غيبى ارمغان آوردهاند و اين نوع حالت و سكر بر ايشان بتواتر واقع مىشد و خطاب لفظ خداوندگار گفتهء بهاء الدين ولدست . ولادت حضرت مولانا در بلخ سادس ربيع الاول بوده است سنهء 604 اربع و ستمائة . همچنان منقولست كه روزى حضرت شيخ صلاح الدين رضى اللّه عنه فرمود كه : در خدمت سيد برهان الدين محقق عظم اللّه ذكره بحضور تمام مراقب نشسته بودم و او از عظمت مولانا كلمات مىفرمود . گفت كه : در آن اوان كه لالا و اتابك سلطان بودم در اوقات عروج خود به بيست كرت بيشتر حضرت او را بر گردن خود گرفته ، بالاى عرش بردهام ، تا بدين عظمت رسيد و مرا بر وى حقوق بسيارست و او را بر من اضعاف و آلاف آنست و چون اين حكايت را به حضرت مولانا روايت كردم فرمود كه : همچنانست و صد هزار چندانست و رحمت و احسان آن خاندان بىپايانست و اين بيت را گفت : احسن الى الناس تستعبد قلوبهم * فطال ما استعبد الانسان احسان همچنان منقولست كه روزى در ميان دمشق سير مىكرد ، در ميان خلايق بشخصى بوالعجب مقابل افتاد و نمد سياه پوشيده ، كلاهى بر سر نهاده ، گشت مىكرد . چون نزديك مولانا رسيد دست مباركش را بوسيد و گفت : صراف عالم مرا درياب و آن حضرت مولانا شمس الدين تبريزى بود و حضرت مولانا به دو پرداخته ، در ميان غلبه ناپديد شد . بعد از اندك زمانى حضرت مولانا عزيمت روم فرموده ، چون به قيصريه رسيد اكابر و علما و عرفا برابر رفتند و تعظيم عظيم كردند . خدمت صاحب