فريدون بن احمد سپهسالار
165
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
همچنان منقولست كه : حضرت بهاء الدين ولد فرمود : تا من زندهام و در ميدان معنى تا زندهام كسى همچون من پيدا نيايد ، باش تا من بگذرم ، تا ببينى كه فرزندم جلال الدين محمد چون شود ، بجاى من شود و بالاتر از من شود . روزى حضرت سيد قدس سره فرمود كه : امشب در خواب ديدم كه از تربت شيخم بهاء الدين قدس اللّه روحه درى باز شد و نورى عظيم بيرون آمد ، تا به خانهء ما رسيد و در خانه درآمد ، چه در راه هيچ ديوارى حجاب و حايل او نشد و نتوانست . چون در خانهء ما درآمد از خواب جستم از هيبت و لذت آن نور لا إله الى اللّه مىگفتم و آن نور مىافزود ، تا همه شهر را فروگرفت و افزود ، تا محيط شد و عالم را فراگرفت . بعد از آن بى خود شدم ، ندانم كه چه شدم و تعبير اين آنست : اسرار پرانوار اين خاندان عالم را خواهد گرفتن و عالميان را مريد و محب خواهد گردانيدن . نور مردان مشرق و مغرب گرفت * آسمانها سجده كردند از شگفت فصل دوم - در مناقب حضرت سيد سردان برهان الحق و الدين الحسينى قدس الله سره العزيز راويان اخبار كه اخيار اصحاب بودند نور اللّه مرقدهم چنان خبر دادند كه حضرت سيد را در ملك خراسان و ترمذ و بخارا و غيره مشهور به سيد سردان مىگفتند و دايم از ضماير درون و مغيبات سفلى و علوى مىگفت . در آن اوان كه حضرت بهاء الدين ولد از ديار بلخ هجرت نمود سيد سردان بجانب شهر ترمذ رفته و منزوى شده