فريدون بن احمد سپهسالار
164
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
حال از آن پرسيدند گفت : جهت فرزندان و ياران ماست . مگر شبى روشندلى عزيزى بهاء الدين ولد را بخواب ديد كه فرق مباركش بر ساق عرش مجيد سائيده بود و بهغايت بلند گشته ، سؤال كرديم كه بدين مرتبه و منزلت بچه رسيدى ؟ فرمود كه : به بركت زندگانى لطيف و روشن عظيم فرزندم جلال الدين محمد رسيدم ، كه تمام ارواح انبيا و روحانيان سماوات و نوريان عرش عظيم مشتاق جمال او گشتهاند . همه اولياى اكمل سلوك او را تحسينها مىكنند و روح من از ارواح آن حالت مباهات مىكند و مفخر مىشود و چنين مىبالد . چه اگر عرش كريم مانع نشدى بلندى قد من از حدّ خلا گذشتى و به جائى « 1 » رسيدى كه جانها از آن هيبت بيچاره شدندى . اين قدر خود درس شاگردان ماست * كرّ و فر يك حملهء ما تا كجاست تا كجا آنجا كه جا را راه نيست * جز نشان قدرت اللّه نيست از همه اوهام تصويرست دور * نور نور نور نور نور نور همچنان منقولست كه : چون حضرت بهاء الدين ولد از عالم ملك بملكوت السموات نقل فرمود حضرت خداوندگار در سن چهارده سالگى بوده ، در سال هفدهم تأهل كرد و بارها در مجمع اصحاب مىگفت كه : اگر حضرت مولاناى بزرگ سالى چند مىماند من محتاج شمس الدين تبريزى نمىشدم ، چه هر پيغمبرى را ابو بكرى ناگزيرست و عيسى را حواريون درخور . هر پيمبر اندرين راه درست * معجزه بنمود و همراهان بجست
--> ( 1 ) - در اصل : بجاى