فريدون بن احمد سپهسالار

163

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

كردى و آنچه از كسب حلال بدست آوردى هزينه « 1 » ساختى ، تا مبلغ دويست و سيصد عدد شدى ، آوردى و در كفش مبارك خداوندگار ريختى . چندان كه در قيد حيات بود به همين خدمت مواظبت مىنمود . همانا كه چون از عالم رفت و رحلت كرد غسال را حاضر كردند تا وى را بشويد . پس غسال دست دراز كرد تا ستر عورت را بگيرد و طهارت بدهد . حجاج دست او را چنان سخت بگرفت كه بىهوش گشت و فرياد عظيم برآورد و اصحاب چندانى كه قوت كردند دست غسال را از چنگ او نتوانستند رهانيدن . به حضرت خداوندگار خبر كردند . خداوندگار آمده ، شفاعت‌ها كرد و در گوش حجاج آواز داد كه : معذور دار ، ترا ندانست ، گناه او را به من بخش . همان ساعت او را گذاشت . بعد از روز سوم غسال نيز نقل كرد . همچنان منقولست : كه روزى حضرت سلطان ولد فرمود : كه جدم بهاء الدين ولد در سن هشتاد و پنج سالگى نقل فرموده . گويند پيوسته بهاء الدين ولد گرد گورستان‌ها گشتى و دعا كردى كه : خدايا ما را خوش‌خو گردان و باركش گردان . فرمودى كه : بروز تفرج گورستان كنيد : به شب كواكب ثواقب آسمان مطالعه نمائيد ، كه سنت و وصيت پيغمبر ماست صلى اللّه عليه و سلم ، تا عجايب‌ها ببينيد . همچنان مرويست كه : از غايت رياضت و مجاهدات حضرت بهاء الدين ولد را چند دندان معدود در دهان بيش نمانده « 2 » بود و از تهجدات شب اجتهادات روز يك لحظه فارغ نمىشد ، چون اصحاب

--> ( 1 ) - در اصل : خزينه ( 2 ) - در اصل : مانده