فريدون بن احمد سپهسالار

158

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

على الصباح وزير به شادى تمام برخاست و به خدمت پادشاه و ملكهء جهان رفت و تقرير خوابى كه شب ديده بود كرد . ايشان نيز همان ديده بودند كه وزير ديده بود و درين اراده و عزمت حق جل و علا همگان حيران ماندند . وزير به اجازت پادشاه به خدمت جلال الدين خطيبى آمد ، تا قصهء خواب بازگويد . همانا كه جلال الدين خطيبى كيفيت خواب همه را بيان كرد . وزير را اخلاص يكى در هزار شد و در آن ايام اجتماع و طنطنهء عظيم فرموده ، حق را به مستحق دادند . و همچنان منقولست كه حضرت حسين خطيبى در آن عنفوان جوانى متبحر و علامهء زمان بود كه مثل رضى الدين نيشابورى و بدر رئوس و شرف « 1 » عاقلى ، كه از مشهوران جهانند ، از جملهء شاگردان او بودند و دو سه هزار شاگرد مفتى و زاهد و صاحب كرامت داشت . چنان گويند ، كه بعد از نهم ماه حضرت بهاء الدين ولد بوجود آمد . بعد از دو سالگى او آن جناب از عالم نقل فرمود و چون مولانا بهاء الدين ولد بزرگ شد و بالغ گشت در انواع علوم و حكم مستثنا و مشار اليه شد . همانا كه خويشان مادرش اتفاق كرده ، مىخواستند كه او را بر تخت پادشاهى بنشانند ، تا همگان « 2 » در تحت تصرف او باشند . حضرت بهاء الدين ولد قبول نكرد و اصلا رضا نداد . روزى در كتب خانهء پدر خود درآمد و آن كتب را مطالعه كردن گرفت . با خود گفت كه : مادرت ملكهء جهان را بسبب اين علوم و حكم به پدرت داده بودند . بهاء - الدين ولد بجد تمام به تحصيل علوم دينى مشغول شد و ممارست نمود

--> ( 1 ) - در اصل : بدر و روس و شرق ( 2 ) - در اصل : همگنان