فريدون بن احمد سپهسالار
150
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
عاشقان سوختهدل ، كه در آن انجمن و محفل حاضر بودندى ، از غايت لطف و نهايت شوق واله گشته ، غرق بحار اسرار شدندى و اگر كسى را درين گفتار شكى و شبهتى افتد مثنويات و غزليات و كلمات منثور آن حضرت را در مطالعه آورد ، تا تقرير اين معانى او را مبرهن گردد و اگرچه كلماتى كه آن حضرت از سر اطلاق بيان فرمودى هيچ نسبت نداشت بتقريرى كه مقيد بودى و نيز همهء كلمات كه انشا فرموده است مفتاح چندين مقامات اصحاب كشفست و هر فصلى از آن ارباب طريقت را مرشد و پيشوائيست . اخلاقى داشت مساوى بر خاص و عام ، آشنا و بيگانه ، بزرگ و كوچك . تابان چهره چون آفتاب درخشان و خندان ، چنان كه مؤلف اين رساله مىگويد : زهى ز نور روان تو چشم جان روشن * ز عكس طلعت تو لوح قدسيان روشن ز نور سينهء پاك تو در شب ديجور * توان شمرد يكايك ستارگان روشن هر آن خيال كه در وهم روشنان نگذشت * ضمير پاك تراشد يكانيكان روشن كجاست منكر تا من نمايمش او را * ز مكرمات كمال تو صد نشان روشن خديو تخت حقايق بهاى ملت و دين * كه روشنست به دو چشم عاشقان روشن انيس روضهء پاك تو قاصرات الطرف * ميان مرقد صدر تو چون جنان « 1 » روشن به بارگاه جلالت مرا چقدر بود * كه در صفات جمالت كنم بيان روشن و ليك عشق بر آن آردم چو پروانه * كه گرد شعلهء شمعت كنم دهان روشن هرچند در صفات كمالات آن حضرت شروع رود عين تقصيرى خواهد بود . فىالجمله از ايشان چهار سلالهء طيبه بوجود آمد : اول حضرت چلپى 340
--> ( 1 ) - در اصل : حنان