فريدون بن احمد سپهسالار
151
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
عارف و چلپى عابد و چلپى زاهد و چلپى واجد ، رضى اللّه عنهم . چون مدت عمرش به نود و شش سال رسيد 341 در مزاج شريفش تكسرى روى نمود و روزى چند صاحبفراش گشت و حضرت چلپى عارف ، كه فرزند مهين بود ، بخواند و به كنار گرفت و اصحاب عزيزان و مريدان را به وديعت داد . آن شب كه بجوار رب رحيم و ملك كريم ملحق خواست شدن خانه از اغيار خالى فرمود و چون پاسى از شب بگذشت بنشست و فرمود كه : حضرت خداوندگارم و مولانا شمس الدين و اولياء اللّه تمامت آمدهاند و انتظار من مىكنند . بايد كه بر فوت من جزع و فزع نكنند و بتقرير حقايق مشغول شد و بذكر رب الخلائق تقرب جست . در ميان ذكر آخر شب روز شنبهء دهم ماه رجب سنهء اثنى عشر و سبعمائة « 1 » در فراديس « 2 » قدس و رياض انس استقرار كرد و در پردهء نور مستور شد . قاصرات الطرف به خدمتگارى ميان بستند و ولدان مخلدون اباريق نور پرشرابا طهورا پيش آوردند . سه شبانروز از قبهء مبارك تا آسمان نورى ايستاده ، چنان كه اهل قونيه ، از صغير و كبير ، در روز روشن مشاهده كردند و در آن عظمت حيرت آوردند و بر فوات جمال حضرت ايشان غريو و حنين بعليين رسانيدند ، رضى اللّه عنه و عن اسلافه . در ذكر حضرت چلپى عارف قدس الله سره مخدومزادهء روحانيان ، حياتبخش ربانيان ، نور ديدهء محققان ، راهنماى سالكان ، مهامهء جبروت ، قافله سالار نازنينان خطهء ملكوت ، سرمهكش ديدهء عارفان ، نوازندهء دل سوختهء مسكينان ، حضرت چلپى
--> ( 1 ) - سال 712 ( 2 ) - در اصل : فراويس