فريدون بن احمد سپهسالار
147
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
نظم آن چو خورشيد اين چو بدر منير 337 * هر دو سلطان و شاه عالمگير آن چو صديق بحر صدق و صفا * وين « 1 » چو حيدر حبيب و شير خدا آن يكى شهسوار عالم دين * وين يكى « 2 » افتخار روى زمين آن يكى قرة العيون جهان * وين دگر آسمان عالم جان آن يكى ملك فقر را ديهيم * وين دگر پيشواى هفت اقليم هر دو فرمانده ممالك دل * هر دو مقبول و هر دو هم مقبل « 3 » هر دو را شمع معرفت در دست * هر دو از جام قدسيان سرمست هر دو ما را درين جهان رهبر * باز هر دو شفيع در محشر هر دو در باغ معرفت رسته * چون گل و ياسمن به يك دسته اولىتر آنست كه در ميانه تميز نكنيم ، تا چنان كه راى صايب هر دو پيشوا اقتضا كند ما نيز بر آن جمله فرمانبردارى كنيم . روز ديگر كه تمامت عزيزان و اصحاب و اميران و ارباب به زيارت تربة مقدس آمده بودند حضرت چلپى رحمة اللّه عليه به بندگى سلطان ولد فرمود : اى نور ديده و مخدومزادهام ، امروز كه آفتاب جلال حضرت خداوندگارم از عالم سفلى غروب كرده ، در افق آخرت طلوع كرد ، ما مشتى يتيمان و ضعيفان را به تو وديعت گذاشت . مىبايد كه بر تخت پدر بزرگوارت بنشينى و آنچه طريقهء تربيت و شفقتست در حق وضيع و شريف مسلوك فرمائى . حضرت سلطان ولد از كمال لطف و خلق زبان گوهربار گشوده ، بعبارتى فصيح فرمود كه : حضرت خداوندگارم و پدرم رضى اللّه عنه در حال حيات
--> ( 1 ) - در اصل : و اين ( 2 ) - خ ل : دگر ( 3 ) - خ ل : قابل