فريدون بن احمد سپهسالار

148

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

خويش ترا بر همه گزيده بود و رياست و امامت همهء اصحاب و فرزندان به تو تفويض كرده ، امروز كه از جمال زيباى او محروم مانديم امامت بطريق اولى و در اثناى آن 338 برخاست و حضرت چلپى را بر مسند بنشاند و دوازده سال تمام 339 او را قايم‌مقام پدر خويش دانست « 1 » و حضرت چلپى نيز آنچه وظيفهء مشايخست ، از تربيت و شفقت و تصفيهء خواطر مريدان و طريقهء سلوك ، هيچ باقى نگذاشت و سنن خداوندگار را على التمام مرعى فرموده ، آخرالامر چون فراق آن حضرت از حد گذشت از حضرت عزت عز اسمه استدعا فرمود . ميسر شد و پردهء وجود از پيش برداشته شد . چون اضطرار ايشان به‌غايت بود تير دعا بهدف اجابت رسيد و سعادت سفر دار الخلود در شهور سنهء اربع و ثمانين و ستمائة « 2 » ميسر گشت و به حلقهء خاص خداوندگار پيوست ، رضى اللّه عنهم و رضوا عنه . ذكر خلافت حضرت سلطان ولد رضى الله عنه حضرت سلطان المحبوبين ، معشوق الاولين و الآخرين ، عارف اسرار - اللاهوتية ، ملقن رموز الناسوتية ، آية الرحمة بين الناس ، ولى اللّه فى الارض و حجة اللّه على الخلق ، متمم دايرة الولاية و خاتمهم ، مالك اقاليم الحقيقة و حاكمهم ، مولانا و سيدنا و سندنا ، بهاء الملة و الحق و الدين ، وارث الانبياء و المرسلين ، الهادى الى سبيل اليقين ، قدسنا اللّه بسره المعظم ، كه در جميع علوم رسمى دريائى « 3 » بود بىكرانه و در معارف و حقايق قدسى پادشاهى بود بىمثل و نشانه . هرگاه كه در بيان را بالماس مرجان‌وش زبان در حقهء ياقوت دهان سفتى به‌يك‌بار مشكلات مبهم و رموز درهم عالميان

--> ( 1 ) - خ ل : داشت ( 2 ) - سال 684 ( 3 ) - در اصل : درياى