فريدون بن احمد سپهسالار
144
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
مثنوى اندر فروع و در اصول * جمله آن تست كردستى قبول در قبول آرند شاهان نيك و بد * چون قبول آرند نبود بيش رد چون نهالش داده اى آبش بده * چون گشادش دادهاى بگشا گره قصدم از الفاظ او راز تو است * قصدم از انشاش آواز تو است پيش من آوازت آواز خداست * عاشق از معشوق حاشا كى جداست و در خامس مىفرمايد : بيت شه حسام الدين كه نور انجمست 333 * طالب آغاز سفر پنجمست گر نبودى خلق محجوب و كثيف * ور نبودى حلقها تنك و ضعيف در مديحت داد معنى دادمى * غير اين منطق لبى « 1 » بگشادمى مدح تو حيفست با زندانيان * گويم اندر مجمع روحانيان در سادس مىفرمايد : بيت اى حيات دل حسام الدين بسى 334 * ميل مىجوشد به قسم سادسى گشت از جذب چو تو علامهاى * در جهان گردان حسامى نامهاى پيشكش مىآرمت اى معنوى * قسم سادس در تمام مثنوى ديدهء غيبت چو غيبست اوستاد * كم مبادا زين جهان اين ديد و داد عنايتى كه حضرت خداوندگار را قدس اللّه سره به حضرتشان بود به هيچيكى از خلفاء نبوده است و سلوك بديشان بوجهى مىفرمود كه كسى گمان بردى كه مگر مريد ايشانست . لطافت مزاج شريف و شفقت چلپى
--> ( 1 ) - در اصل : لب