فريدون بن احمد سپهسالار
132
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
محمدى سيرت كفايتست و از سخن و اشارت او تجاوز چگونه توان كردن ؟ چند روز كه آنجا بودند همه روز بسماع و ذوق مشغول . چون مصالح تمام « 1 » شد عنان عزيمت به طرف قونيه روان فرمودند . تمامت اصحاب به خدمتش بهم سوار گشتند . حضرت سلطان ولد قدس سره از سر عشق و اختيار ، نه اضطرار ، در ركاب حضرتشان پياده روان شد ، چندانكه اشارت فرمودند كه : بهاء الدين بر فلان مركب سوار شو . فرمود : خداوندگارم شاهسوار و بنده سوار چگونه بود ؟ فىالجمله بعشق و نياز تا به محروسهء قونيه در ركاب ايشان بيامدند . در آن سفر بهر قدمى طى صد هزار مشكل و قطع بوادى هايل ، كه هيچ سالك را حاصل نشده بود فرمود و به اعلاى مقامات كاملان و واصلان برسيد . چون خبر وصول ايشان به قونيه رسيد حضرت خداوندگار با تمامت اكابر و اعاظم باستقبال بيرون آمدند . در اول لقيه كه هر دو آفتاب حقيقت به همدگر قران كردند مولانا شمس الدين از سلطان ولد شكر بسيار فرمود و صفت پيادگى به اختيار و عشق ايشان را بانواع تقرير كرد . حضرت خداوندگار را بهغايت خوش آمد و بر حسن ادب سلطان ولد آفرين فرمود « 2 » . بعد از آن حال عنايت دربارهء ايشان بيش از اول مبذول مىفرمودند . فىالجمله اصحاب شكرانهء مقدم ايشان را جمعيتها ترتيب كرده ، هريك روزى دعوت ساخته ، به گوشهاى مىبردند . چنان كه مدتى بسيار برين سياق از سر وفاق بىنفاق شب و روز در ذوق و جمعيت مىبودند . حضرت خداوندگار قدس اللّه سره بيش از اول به حضرت مولانا شمس الدين قدس اللّه سره
--> ( 1 ) - خ ل : تمامت ( 2 ) - خ ل : كرد