فريدون بن احمد سپهسالار
133
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
درآميخت و اتحاد و اخلاص بيش از حد بر غايت فرمود و شب و روز بصحبت يكديگر مستغرق مىبودند . حضرت مولانا شمس الدين رضى اللّه عنه بعد از مدتى مديد كيميا نام دخترى را 304 ، كه پروردهء حرم حضرت خداوندگار بود : التماس نمود كه در قيد نكاح آورد . خداوندگار ملتمس ايشان را به خرمى هرچه تمامتر مبذول فرمودند و خطاب ايشان را به خطبه مقرون كردند . چون زمستان بود و خداوندگار در تابخانه در صفه خرگاهى ترتيب فرمودند ، كه حضرت مولانا شمس الدين آنجا زفاف فرموده ، آن زمستان آنجا وثاق ساخت ، به بندگى چلپى علاء الدين ، 305 كه فرزند متوسط مولانا خداوندگار بود و در حسن و لطافت و علم و فضل نازنين جهان ، هرگاه كه به دستبوس والد و والده مىآمد و از صحن صفه عبور مىفرمود و به تابخانه مىرفت مولانا شمس الدين را غيرت ولايت در جوش مىآمد . تا چند نوبت بر سبيل شفقت و نصيحت بديشان فرمود : اى نور ديده هرچند آراسته به آداب ظاهر و باطنى ، اما بايد كه بعد ازين درين خانه تردد به حساب فرمائى اين كلمه ايشان را دشوار نمود و منفعل گشت و نيز بواسطهء آنكه دربارهء سلطان ولد عنايت بيش مىفرمود كدورتى در خاطر بود . درين حال مكرر شد ، چون بيرون آمد و بجمعى تقرير كرد آن جمع فرصت را غنيمت شمردند و بخيه را به روى كار آورده ، گفتند : عجب كاريست ، آفاقى 306 آمده است و در خانهء خداوندگار درآمده و نور ديدهء صاحبخانه را در خانهء خود نمىگذارد . فىالجمله همان جمع هرگاه كه فرصت يافتندى باستخفاف آن حضرت مشغول گشتندى و حركاتى كه موجب انفعال باشد به عمل مىآوردند . مدتى حركات آن جمع را از سر لطف و