فريدون بن احمد سپهسالار
129
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
نهادند . هرگاه كه فرصت يافتند به يافه و افسوس به حضرت ايشان سخن آغاز كردندى ، تا مگر انفعال بر خاطر شريفشان راه يابد و بدين سبب ازين مقام رحلت كنند ، تا حضرت خداوندگار برقرار سابق بديشان صحبت كند . مدتى درون دريا مثال حضرتشان از خار انكار آن جماعت برهم نمىشد و باقاويل بىوجه ايشان التفات نمىفرمود و گستاخىهاى ايشان را بر عشق حمل مىفرمود . چون از حد تجاوز كردند دانست كه مفضى خواهد شدن به فتنهء بسيار . جهت مصلحت وقت على حين الغفلة به محروسهء دمشق هجرت فرمود . بعد از هجرت ايشان خداوندگار از تمامت اصحاب انقطاع و عزلت اختيار كرد ، چنان كه باقى اصحاب و عزيزان نيز از افعال آن جمع در فراق آن حضرت درماندند و مدتى در آن درد و زخمه 300 « 1 » روزگار بسر مىبردند . ناگاه از حضرت مولانا شمس الدين به خداوندگار از محروسهء دمشق مكتوب آمد . بعد از آن حضرت خداوندگار در شوق و عشق آن حضرت باز بسماع شد و كلمات و غزليات انشا فرمود و با جمعى كه از حركت آن فتنه معصوم بودند عنايتها « 2 » مىكرد و با محركان آن فتنه و محرضان آن حركت قطعا بر سر عنايت نمىآمدند ، بلكه به گوشهء چشم نگران حال ايشان نمىشدند . آن جمع نيز چون ديدند كه به كلى از زمرهء مبغوضان « 3 » و محجوبان مىشوند در درون به انابت و استغفار مشغول گشتند . حضرت خداوندگار نيز توبه و استغفار آن جمع را بپذيرفت ، چنان كه بيان اين حال سلطان ولد قدس سره مىفرمايد :
--> ( 1 ) - خ ل : غصه ( 2 ) - در اصل : عنايتها ( 3 ) - خ ل : مغضوبان