فريدون بن احمد سپهسالار
130
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
بيت همه گريان به توبه گفته كه واى 301 * عفومان كن ازين گناه خداى قدر او از عمى ندانستيم * كه بد او پيشوا ندانستيم طفل ره بودهايم خرده مگير * يا رب انداز در دل آن پير كه كند عذرهاى ما را او * عفو كلى ازين شديم دو تو پيش شيخ آمدند لابهكنان * كه ببخشا مكن دگر هجران توبهها مىكنيم رحمت كن * گر دگر اين كنيم لعنت كن شيخشان چونكه ديد ازيشان اين * راهشان داد و رفت ازو آن « 1 » كين اصحاب تمامت جمع شدند و به حضرت سلطان ولد آمده « 2 » ، التماس كردند كه بطلب مولانا شمس الدين به طرف دمشق با جمعى از اصحاب باهم متوجه شوند و سيم و زر به شكرانه و خرجى « 3 » راه دادند و حضرت خداوندگار قدس سره اين غزل را در طلب حضور شريف مولانا شمس الدين رضى اللّه عنه انشا كرده ، بصحبت سلطان ولد رضى اللّه عنه ارسال فرمود : بيت به خدائى كه در ازل بودست 302 * حى و دانا و قادر و « 4 » قيوم نور او شمعهاى عشق افروخت * تا بشد صد هزار سر معلوم از يكى حكم او جهان پر شد * عاشق و عشق و حاكم و محكوم « 5 » در طلسمات شمس تبريزى * گشت گنج عجايبش مكتوم
--> ( 1 ) - خ ل : اين ( 2 ) - خ ل : آمدند ( 3 ) - در اصل : خرچى ( 4 ) - در اصل : قادرون ( 5 ) - در اصل : عشقون حاكم و محكوم