فريدون بن احمد سپهسالار
128
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
چنان كه اول بثانى هيچ نسبتى نداشت « 1 » ، در مقام اول مىرسيد از علوى « 2 » آن مقام شكر مىفرمود و آن را غايت سلوك مىدانست . چون به درجهء ثانى مىرسيدند و مقامى عالىتر و شريفتر ازو مشاهده مىكردند ، تا از پايهء اول و قناعت بدان مقام استغفار مىفرمودند . در حال هر دو فرود آمده ، همديگر را معانقه و مصافحه كردند ، و چون شير و شكر بهم درآميختند . چنان كه دفعهء اول مدت شش ماه آزاد در حجرهء شيخ صلاح الدين زركوب رحمة اللّه عليهم بهم صحبت فرمودند ، چنان كه قطعا و اصلا اكل و شرب و حاجات بشرى در ما بين نبود و در سر وقت ايشان به غير شيخ صلاح الدين بيض اللّه غرته دگر كسى را مجال دخول نبود . بعد از آن بيرون آمده ، حضرت خداوندگار را بسماع رغبت فرمود و حقايقى كه در شرح آن طولى و عرضى هست در سماع بديشان بيان فرمود و بعد از سماع صحبت ايشان مخصوص بود بمولانا شمس الدين . بدان سبب اكثر اصحاب از بندگى حضرت ايشان محروم مىماندند و مدتى بسيار تحمل مىكردند ، كه مگر شب فراق ما را صبح وصال روى نمايد و جراحات بعد را مرهم قرباند مالى بخشد . هرگز ممكن نشد ، بلكه روز به روز متضاعف مىبودند . تا لاجرم بواعث حسد « 3 » در نفوس ايشان مستمر گشت و آتش عشق و شوق ايشان مشاعل برفروخت ، « يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ » دمدمهء وسوسه و تعصب در ميان انداخت ، تا عاقبت غيار انكار را بر روى كار آوردند و فسق را عشق شمردند و در فصول فضول پرداختند و ارادت خويش را بر ارادت شيخ تفضيل
--> ( 1 ) - خ ل : نبود ( 2 ) - خ ل : علو ( 3 ) - خ ل : جد