فريدون بن احمد سپهسالار
125
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
در مرتبهء آخرين بود . حضرت خداوندگار ما قدسنا اللّه بسره العزيز ازين فرمود كه : بيت طيور الضحى لا تستطع شعاعه 294 * فكيف طيور الليل تطمع ان ترى و هم در مثنوى ولدى بيان شده است 295 كه : روزى حضرت خداوندگار قدسنا اللّه بسره در غيب مشاهده كرد قطبى را كه چهار هزار مريد داشت ، همه ولى و به حق رسيده . در چله از حق حالتى و مقامى مىخواست كه بدان نرسيده بود و در تمناى آن يا رب يا رب مىگفت ، تا حدى كه به موافقت او اجزاى زمين و آسمان و ارواح علوى و سفلى يا رب مىگفتند و هم در آن وقت نور خدا به مقدار سيرى 296 بر گوش مولانا شمس الدين تبريزى عظم اللّه ذكره مىزد و مىگفت : لبيك لبيك . چون سه بار مكرر شد مولانا شمس الدين فرمود : الهى يا رب آن شيخ مىگويد لبيك با او گوى . در حال پى اين سخن نور پياپى بر گوش مىزد و مىگفت : لبيك لبيك . نقلست كه مولانا شمس الدين تبريزى عظم اللّه ذكره هرگاه كه از توالى تجليات مستغرق مىگشت و قواى انسانى تحمل آن مجاهده نمىكرد جهت دفع آن حال خود را به كار مشغول كردى و به ناشناسى نزد مردم به مساقى « 1 » 297 رفته ، تا شب كار كردى و چون اجرت دادندى فرمودى : قرض دارم ، مىخواهم تا جمع شود ، تا بهيكبار ادا كنم و بدان بهانه موقوف مىگذاشت . بعد از مدتى غيبت مىفرمود . نقلست كه سبب هجرت مولانا شمس الدين تبريزى عز اسمه به طرف
--> ( 1 ) - خ ل بمشتاقى