فريدون بن احمد سپهسالار

112

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

و از خوف و بيم آن ايمن كرده است ، چنان كه مىفرمايد : شعر اى كه ازين تنك قفص مىپرى 270 * رخت به بالاى فلك مىبرى زندگى تازه ببين بعد ازين * چند ازين زندگى سرسرى مرگ حياتست حياتست مرگ * عكس نمايد نظر كافرى خانهء تن گر شكند هين منال * خواجه يقين دان كه به زندان درى و در غزلى ديگر مىفرمايد : بيت در پردهء خاك اى جان عيشيست به پنهانى 271 * و اندر تتق غيبى صد يوسف كنعانى و در جاى ديگر مىفرمايد : چگونه بر نپرد جان چو از جناب جلال 272 * خطاب لطف چو شكر بجان رسد كه تعال و در مقام ديگر مىفرمايد : بيت تو مثال ذوالفقارى تن تو غلاف چوبين * 273 اگر آن غلاف بشكست « 1 » شكسته‌دل چرائى و باز مىفرمايد : گر بشكند اين جامم من غصه نياشامم 274 * جامى دگر آن ساقى در زيربغل دارد و در غزلى ديگر در بيان وثوق و يقين خويش مىفرمايد : شعر دشمن خويشيم و يارست « 2 » آنكه ما را مىكشد * 275 غرق دريائيم ما را موج دريا مىكشد

--> ( 1 ) - در اصل : بشكست و تو ( 2 ) - در اصل : خويشم و يار