فريدون بن احمد سپهسالار
113
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
و در غزلى ديگر در بيان مرگ عاشقان مىفرمايد : بيت عاشقانى كه با خبر ميرند 276 * پيش معشوق چون شكر ميرند از الست آب زندگى خوردند * لاجرم شيوهء دگر ميرند تو گمان مىبرى كه شيران نيز * چون سگان از برون در ميرند و باز در غزلى ديگر مىفرمايد : هركه بميرد شود دشمن او دوست كام * 277 دشمنم از مرگ من كور شود و السلام و باز مىفرمايد قدس اللّه سره : شعر چون نعرهء الصلا برآيد 278 * ما رقصكنان ز در درآئيم اينگونه كلمات كه حضرت خداوندگار ما عظم اللّه ذكره در اسرار مرگ بيان فرموده است عجب دارم اگر پيش از آن و بعد از ايشان از هيچ آفريده منقول باشد . چون آفتاب پرتاب ولايتش نزديك شد كه به مغرب آخرت غروب كند و شهباز روح مطهرش بعالم قدس پرواز نمايد ، كه « كل شيئى يرجع الى اصله » در محروسهء قونيه قرب چهل روز زلزلهء متواتر مىآمد ، مجموع خلايق وضيع و شريف از وقوع آن حادثه و نزول آن قضا شوريده و برهم شدند و باتفاق به حضرت خداوندگار ما آمدند و سبب آن را استفسار كردند . دفع آن مصيبت را از درون همايونشان « 1 » دريوزهء همت كردند و حضرت
--> ( 1 ) خ ل : همايونش .