فريدون بن احمد سپهسالار

111

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

است و اين عالم فانى مزرعهء آن عالم باقى گشته ، كه « الدنيا مزرعة الآخرة » تا هرچه به شب جهالت در زمين دنيا بكارى در صبح روز آخرت ثمرهء نهال اين همان مشاهده كنى ؛ چنان كه حضرت خداوندگار بيان مىفرمايد : درخت و برك برآيد ز خاك و اين گويد 267 * كه خواجه هرچه بكارى ترا همان رويد هرك را دولت ابدى قائد و سعادت سرمدى زائد باشد 268 داند كه سفر آخرت در پيش دارد . لاشك زاد و توشهء آن راهش ببايد ساخت ، هرآينه در جمع ذخاير « 1 » حسنات قاصر نماند ، تا چون ازين وجود عاريتش بپردازد « 2 » و ازين سراى فنا بدار بقا رحلتش دهند منزلى بيند بر كام و مراد خويش پرداخته و گاهى بيند درگاهى ترتيب داده ، « مُتَّكِئِينَ عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ » ، و اگر نعوذ باللّه از غرور اين سراى سرور مغرور گشته ، بهيمه‌وار در مرعاى دنيا بىخبر بدين مشتهيات مشغول گشته ، فردا عرصهء عرصات 269 هيمهء هاويهء جحيم گشته ، ابد الآبدين در حبس خذلان پاى امل كوفته ، « فوا اسفاه وا خجلتاه » مىگويد و لهذا ازين‌روست كه انبياء و اولياء عليهم السلام هرگز بدين طاق و ايوان زرين و سراپردهء رنگين التفات نكرده‌اند ، تا غبار نهمت و عوار و صمت آن بر دامن معاملتشان ننشيند و پيوسته از حضرت عزت فناى وجود و سفر دار الخلود طلبيده‌اند و عالم و عالميان را بدان ترغيب و تحريض كرده ، چنان كه حضرت خداوندگار ما قدس اللّه سره العزيز « 3 » در اسرار مرگ بيان فرموده است و ببراهين شيرين و امثال رنگين تلخى و عفوصت آن را در كام همهء عاشقان شيرين گردانيده

--> ( 1 ) - در اصل : زخاير ( 2 ) - در اصل : بپروازد ، خ ل : پرواز ( 3 ) - خ ل : الغرر