فريدون بن احمد سپهسالار

101

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

آن عزيز جهة ايشان بط و برنجى ترتيب كرد . بعد از تناول باز به خانه آمدند و در حجره نشستند . چون صبح شد بر عادت حضرت خداوندگار در در حجره آمد و انگشت بر در حجره نهاد و بوى كرد . پس فرمود : اصحابنا ازين حجره بوى بط و برنج مىآيد ، نه بوى رياضت . هر دو از حجره برخاستند و در پاى مباركشان افتادند و استغفار آورده ، گفتند : بوجود چنين بحر رحمت خود را در كنج خلوت خزانيدن از بىسعادتى خواهد بود . همچنان روزى حضرت خداوندگار در محله مىگذشت . جماعت اطفال مىآمدند و دست‌بوس مىكردند و سجده مىنهادند . خداوندگار نيز در مقابله سجده مىنهاد . كودكى طفل از آن جمعى تاراقت 253 « 1 » مشغول بود ، گفت : خداوندگار صبر كن تا من نيز بيايم و دست‌بوس كنم . حضرت ايشان چندان صبر فرمود كه او فارغ شد ، بيامد و شرف دست‌بوس دريافت . تواضع و خلق آن حضرت دربارهء خاص و عام برين قياس بايد كردن . بيت باروى تو كفرست بمعنى نگريدن 254 * يا باغ صفا را به يكى تره خريدن همچنان مولانا فخر الدين سيواسى 255 را رحمه اللّه كه از اكابر اصحاب بود حمى محرقه لاحق گشت و مدتى صاحب‌فراش بود و اطبا از معالجه عاجز بودند . حضرت خداوندگار به عيادت تشريف فرمود . اشارت كرد تا سير پوست‌كنده حاضر كردند . بداد كوفتن و به ملعقه دادش خورانيدن . چون اطبا را معلوم شد از صحت او نوميد گشتند ، بلطف خداى همان

--> ( 1 ) - در اصل : چنينست و اصلاح ممكن نشد .