فريدون بن احمد سپهسالار
102
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
شب عرق كرد و روى به صحت نهاد . چون اطباء اين معنى را مشاهده كردند گفتند : اين نه بر قاعدهء طب و قانون حكمتست ، بلكه اين حكمت الهيست ، چنان كه مىفرمايد قدس سره العزيز : بيت حكيميم طبيبيم ز بغداد رسيديم 256 * بسى علتيان را ز غم بازخريديم حكيمان الهيم ز كس مزد نخواهيم * كه ما در تن رنجور چو انديشه دويديم همچنان جلال الدين فريدون 257 رحمه اللّه در حضرت خداوندگار از كثرت خواب شكايت كرد ، بفرمود تا شير خشخاش بيرون آورد ، بخورد . بعد از تناول آن به جائى « 1 » انجاميد كه از بىخوابى بسيار دماغش بخلل مىآمد ، تا باز به حضرتش رجوع كرد . و استدعا كرد ، تا اعتدالى در مزاجش پديد آيد . تا معلوم گردد كه رجال اللّه را آنقدر قدرتست كه هرچه سبب رنج و عنا باشد موجب صحت و شفا بگردانند و بالعكس ، چنان كه مىفرمايد : گر ولى زهرى خورد نوشى شود 258 * ور « 2 » خورد طالب سيههوشى شود همچنان روزى حضرت خداوندگار بر بام ايستاده بود . جمعى از اصحاب در اندرون خانه به تلاوت حقايق و معانى مشغول بودند . يكى از آن جمله از غايت شوق و ذوق آهى سرد از جگر گرم بركشيد . شخصى معروف از بيرون در گذر بود . چون آن آواز بشنيد گفت : علتى . حضرت خداوندگار در بام بشنيد ، از سر غيرت تمام سر فروكرد و فرمود كه : بينم كه علت كرا واقع شود . به حكم تقدير ربانى آن شخص را علتى بد
--> ( 1 ) - در اصل : بجاى ( 2 ) - در اصل : و