فريدون بن احمد سپهسالار
97
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
ايشان تمامت خلايق در گريه افتادند و بهيكبار فرياد و فغان از وضيع و شريف برخاست و تا ديرگه در آن گريه بماندند ، مصرع : سخن كز جان برون آيد نشيند لاجرم در دل . 245 چون آن جمع بعد از گريه به خود آمدند حضرت خداوندگار از سر منبر نزول فرموده بود و رفته . پيوسته حضرت خداوندگار اصحاب را وصيت فرمودى كه : در هر حالى كه باشم اگر فتاوى بياورند منع مكنيد و به من آوريد ، تا مرسوم فتاوى ما را حلال باشد و در حالت استغراق و سماع چون فتاوى آوردندى اصحاب دوات و قلم حاضر مىكردند و در دست مبارك ايشان مىدادند . ايشان نيز ناخوانده جواب شافى مىنبشتند « 1 » . اتفاقا روزى در بيان مسألهاى مشكل مختلف خلاف جمعى جواب نبشت . آن فتوى در دست مولانا شمس الدين ماردينى 246 افتاد ، كه مذكور در فقه و تفاسير و اقاويل امام اعظم رحمة اللّه عليه 247 مشار اليه علماى عصر بود و در آن وقت او را بحضور حضرت خداوندگار بواسطهء استماع رباب انكارى بود . آن فتوى را به خدمت قاضى سراج الدين ارموى رحمة اللّه عليه ، كه پيشوا و استاد همهء علماء بود ، برد و در بطلان آن جواب بحث مىكرد . مولانا اختيار الدين ، 248 كه از مقربان حضرت خداوندگار بود ، در آن محفل حاضر بود . از سر تعصب برخاست و در حضرت خداوندگار درآمد ، صورت ماجرا را عرضه داشت . حضرت خداوندگار تبسمى فرمود . پس گفت : برو و سلام من بموالى برسان و بگو : تحقيق ناكرده در حق درويشان طعنه زدن مصلحت نباشد . فىالجمله مولانا شمس الدين كتابى در دو مجلد در شرح فتاوى به محروسهء حلب چند
--> ( 1 ) - خ ل : مىنوشتند