فريدون بن احمد سپهسالار
98
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
سالست كه خريده است و مدتيست كه به مطالعهء آن مشغول نگشته است ، از كتبخانه طلب فرمايد و در فلان باب و چندين ورق و چندين سطر تحقيق اين مسئله را بيان كردهاند ، مطالعه كنند . در حال شيخ اختيار الدين برفت و سلام حضرت ايشان رسانيد و احوال را كماكان تقرير كرد . تمامت بر پاى خاستند . بعد از آن مولانا شمس الدين به حاضران گفت : مبايعهء كتاب در محروسهء حلب و آنكه چندين مدتست كه مطالعه نكردهام راستست ، باقى را احتياط بايد كردن . مولانا سراج الدين التماس كرد كه اينجا بياورند ؛ تا تحقيق رود . فرزند مولانا شمس الدين برفت و بياورد و بر موجب اشارت حضرت خداوندگار از باب و ورق و سطر بشمردند ، تمامى آن مسئله كماكان نوشته ديدند . تمامت حاضران « 1 » از نور ولايت آن حضرت در شگفت بماندند و بر قوت و مكاشفه 249 و حسن كرامت تعجبها افزودند . مذكور مولانا شمس الدين نقل كرد كه : شبى حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم در خواب ديدم نشسته ، چون به حضرتش رفتمى و سلام كردمى روى مبارك گردانيدى و چون از گوشهء ديگر رفتمى همچنان . آخر زبان گشاده ، گفتم : يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم چندين سال به اميد عاطفت و عنايت آن حضرت رنجها بردهام و در تحقيق اخبار و انشاء را اجتهاد نمودم و در حل مشكلات كافهء اهل اسلام سعيها تقديم داشتم ، امروز موجب حرمان اين
--> ( 1 ) - در اصل خاضران