فريدون بن احمد سپهسالار
96
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
به عاقبت در هر خرابهاى كه قدم نهادند امراء و معتقدان مساجد ساختند . فىالجمله تمامت امراء و اكابر بر در مسجد رفته بودند و منتظر كه بعد از نماز بمجلس بنشينند . جماعت اصحاب آن حضرت را نمىيافتند . چلبى روحانيان حسام الحق و الدين بفرمود تا هر يكى به گوشهاى رفتند بطلب ، شخصى طلبكنان در خرابات ايشان را يافت ، زود بازگشت و به خدمت چلبى اعلام كرد . حضرت چلبى از سر ضرورت مع كمال تقوى روز جمعه رو بخرابات نهاد . چون كه نزديك شد فرمود كه : چشم مىبندم ، چون نزديك حضرت ايشان رسم اعلام كنيد ، تا در رويش چشم بگشايم . چون حضرت خداوندگار را ديد گفت : خداوندگارم بخرابات كشان كردى ؟ فرمودند : حاشا كه چلبى حاشا كه . بعد از آن بندگى چلبى از كيفيت انتظار اكابر و قبول موعظه عرضه داشت ، از آن پاى « 1 » در حال روان شده ، به مسجد آمدند و بعد از اداى فريضه و سنت حضرت خداوندگار بر سر منبر رفت و از سر حالى كه داشتند با شوقى و سوزى بىحد آههاى « 2 » آتشانگيز از دل و جگر « 3 » كشيده ، اين دو بيت سرائيدن گرفت : شعر اى خوشا شب كز وصال يار ما را دوش بود * 244 مشترى در طالع و خورشيد در آغوش بود هر قدح كز مى به من دادى بگفتى هوش دار * اى مسلمانان در آن حالت چه جاى هوش بود در حال كه اين دو بيت را فرمود از عكس و انوار معاملهء حضرت
--> ( 1 ) - خ ل : جاى ( 2 ) - در اصل : آهاى ( 3 ) - خ ل : جان