نور الدين جعفر بدخشى

47

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

فرد « 1 » گر بيابى نظرى از در مردى روزى * زان نظر عارف و چالاك و مسلمان گردى « 2 » و با اين همه « 3 » تربيت در وقت سماع « 4 » صحن خانقاه را به سر رقص مىكردم و در

--> ( 1 ) ل : بيت . گ : فرمود . ( 2 ) ت ، ل ، ن : كردى . ( 3 ) ت : همت . براى اين قب : حيدر بخشى : رساله مستورات ( برگ 351 ب ) و در هر هفته دو بار سماع در خانقاه مىكردم ، آن‌قدر غالب شد كه ما را زنجير كردند ، شش ماه طعام بازار دادند ، اندك‌اندك به هوش آمدم ، شيخ بارها به اهل خانقاه تكرار مىكرد كه پيش سيّد هيچ كس ذكر بلند نگويد كه خوف آن انزهاق روحست . ( 4 ) سماع : قال بعضهم السماع لطف غذاء الارواح لأهل المعرفة و الاستماع به حضور القلب و ادراك الفهم و ازالة الوهم ( كتاب اللمع 271 به بعد ) و سيّد على هجويرى گفته هركه سماع را انكار كند . كلّى شريعت را انكار كرده باشد ( ص 529 ) گروهى گفتند : سماع آلت غيبت است و دليل آوردند كه اندر مشاهدت سماع محال باشد ، . . . و گروهى گفتند : سماع آلت حضورست از آنچه محبت كليت خواهد تا كلّ محبّ به محبوب مستغرق نشود ، وى اندر ناقص بود . . . ( ص 530 ) . . . بدانكه هر يكى را از ايشان در سماع مرتبتى است ، ذوق بر آن مقدار رتبه ايشان باشد چنان كه تايب را هرچه شود ورا مدد حسرت و ندامت شود و مشتاق را مايه شوق و رويت و مؤمن را تأكيد يقين و مريد را تحقيق بيان و محبّ را باعث انقطاع علايق و فقير را اساس نوميدى از كلّ و مثال اصل سماع همچون آفتاب است كسى بر همه چيزها برافتد و هر چيزى را به مقدار مراتب آن چيز از آن ذوق و مشرب باشد ، يكى را مىسوزد و يكى را مىنوازد و يكى را مىگدازد و اين جمله طوائف كسى گفتم اندر تحقيق آن بر سه مرتبه است يكى : مبتديان ، ديگر ( ص 531 ) : متوسطان و سه ديگر كاملان ( ص 545 ) و ناقوت سماع پيدا نيايد ، شرط نباشد كه اندر آن مبالغت كنند ، چون قوت گرفت ، شرط نباشد كى آن را از خود دفع كنى . . . ( ص 546 ) من كى على بن عثمان الجلابىام دوست‌تر دارم كه مبتديان را به سماعها نگذارند ( تلخيص از كشف المحجوب ، هجويرى ، ص 528 به بعد ) ابن عربى گفته السماع من الحق هو مقامات من السالكين و هو منزل عظيم المنفعة و هو منازل القلب ( مواقع النجوم ، ص 78 ) و خود سيّد على همدانى دربارهء سماع گويد اين دردى است بىدوا و ريشى است بىمرهم و سوزيست بىآتش . . . و اين امرى است كه در شرح و بيان دور است و اين امريست كه جان و عقل از ميان او مقهور است . حيدر بخشى ، رساله مستورات ، برگ 399 الف به بعد . رك به تفصيل : ابو نصر عبد اللّه ، كتاب اللمع ، 267 . هجويرى ، كشف المحجوب ، ص 528 به بعد . غزالى ، احياء العلوم الدين ، ج 2 ، ص 266 . ايضا ، مكاشفة القلوب ، ص 195 ، ايضا . كيمياى سعادت 370 . سهروردى ، عوارف المعارف ، ترجمه اردو ، ص 225 . ابن عربى ، مواقع النجوم ، صص 78 . 164 . وحيد دستگردى ، كلمات قصار بابا طاهر فى السماع و الذكر ، ص 88 . سهروردى ، عوارف المعارف ( 107 ب به بعد ) ، كشاف فى اصطلاحات الفنون ، ج 2 ، ص 675 .