نور الدين جعفر بدخشى

46

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

كردم كه مرا كنّاسى فرماييد « 1 » و كنّاس را در خلوت من ذكر گفتن فرماييد شيخ فرمود كه كنّاس مبرز خانقاه پاك مىسازد و تو ( گ ) « 2 » نفس خود را پاك نمىتوانى ساخت ، در خلوت و همت بلند دار تا برآيد كار « 3 » إن شاء اللّه اللّطيف المختار « 4 » . لاجرم چون به مدد همّت كاملهء « 5 » شيخ در خلوت رفتم و به ذكر مشغول شدم « 6 » اندك اندك حضور پيدا شدن ( ن ) « 7 » آغاز كرد و بعد از آن « 8 » ( آ : برگ 12 الف ) در حضور مستغرق شدم چنان كه طاقت شنودن ذكر نماند ، پس شيخ فرمود كه « 9 » كسى به نزديك سيّد ذكر بلند نگويد خوف انزهاق روح است « 10 » . و مدت سه ( ب ) « 11 » ماه مرا در زنجير داشتند « 12 » لاجرم طعام بازار دادند تا وجود آرام « 13 » گرفت .

--> ( 1 ) گ : فرمايد . ( 2 ) گ : ص 375 . ( 3 ) ل : تا كار برآيد ، ت : برگ 5 ب . ( 4 ) ب ، ل ، ن ، گ : كلمه « مختار » را ندارد . ( 5 ) ن : نامه . ( 6 ) ل : شدم تا . ( 7 ) ن : برگ 94 ب . ( 8 ) ب ، ن : از بعد آن . ( 9 ) ل : كه بايد . حيدر بخشى : رساله مستورات برگ 350 الف مدتى خدمت صوفيان خانقاه كردم ، روزى پيش شيخ برفتم و گفتم : يا مولا ( برگ 350 ب ) ما را حكم شود كه مبرز خانقاه پاك مىكنم تا شكست نفس بهم رسيد ، فرمودند كه هنوز نفس خود را تو پاك نتوانى كرد تا مبرز خانقاه چه رسد ، غمگين شده به در رفتم ، چندگاه به ذكر مشغول شدم ، اندك‌اندك حضورى پيدا شدن آغاز نمود ، روزى حضرت شيخ زبان مبارك فرمود كه يا سيّد اگر حالا مىتوانى مبرز خانقاه پاك كن ، چون بشنيدم شاد شدم . . . . چند كلافى براى بيت الخلا حضرت شيخ مىگذاشتم ، از جبين خود صاف‌كرده پاك مىكردم ، شده شده پيوست و گوشت از جبين دور شد ، استخوان نظر آمد ، امّا در زير كلاه مىگذاشتم ، روزى حضرت شيخ از بصارت خود دانست ، گفت كه يا سيّد اين‌قدر رنج ( 352 الف ) بر جان خود نبايد كرد گفتند اگر مىتوانى آب طهارت درويشان آورده باشد لاجرم مدتى در آن خدمت بودم . ( 10 ) ب : روحست ، ل : ندارد . ( 11 ) ب ، برگ 11 ب . ( 12 ) ب ، ل : در زنجير داشتند . ن : در زنجير كردند . گ : مرا زنجير كردند . ( 13 ) ل : بعد از آن وجد .