نور الدين جعفر بدخشى

13

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

عربيّة « 1 » « خيرة اللّه من الخلق « 2 » أبى * ثم أمّى « 3 » فانا ابن الخيرين « 4 » ( آ ) « 5 » فضّة قد صفيت « 6 » من ذهب * فانا الفضّة ابن « 7 » الذهبين من له جدّ كجدّى فى الورى * او كامّى « 8 » فانا ابن القمرين » « 9 » و مرا خالى بود كه « 10 » به لقب سيّد علاء الدّين « 11 » گفتندى و او از اولياء اللّه بود

--> ( 1 ) ب ، ن : نظم ، ل ، گ : شعر : ( 2 ) ل : الخير . ( 3 ) ل : انّى . ( 4 ) در كتاب فارس‌نامه ابن البلخى ، ص 4 ، نوشته است كه « ابن الخيرين به زين العابدين گويند در كتاب لغات الحديث ، كتاب خ 162 - آمده است حضرت امام زين العابدين فرموده : « انا الخيرة ابن الخيرين » ( 5 ) آ : برگ 4 الف . ( 6 ) آ : خلقت ، ل : صبغت ، گ : صبغيت . ( 7 ) ل : بين . ( 8 ) آ ، ل ، ن ، گ : كشيخى . ( 9 ) ب : حاشيه برگ 3 ب يعنى برگزيد حضرت حق از خلق ( صوابش برگزيدهء حق از خلق ) پدر مرا ، بعده مادر مرا ، پس من پسر خيرين ( يعنى دو افضل‌ترين مردم ) باشم و نقره را صاف شده است از زر ، پس من پسر دو ذهب باشم و كيست كه وى را جدّيست همچو جدّ من در ميان خلق ( يا ) همچو مادر من ، پس من پسر دو ذهب باشم ( صوابش قصر ) . ( 10 ) آ : ندارد . ( 11 ) ب ، ل ، گ : علاء الدّين . ابو المكارم ركن الدّين علاء الدّين احمد بن محمّد سمنانى البيابانكى قدّس اللّه سرّه : وى در اصل از ملوك سمنان است و در پانزده سالگى به خدمت سلطان وقت شغل گرفت ، ولى در يكى از حروب كه سلطان را با اعدا بود ، وى را جذبه‌يى رسيد و بعد از ان در شهور سنه سبع و ثمانين و ستمائة ( 687 ه ) در بغداد به صحبت شيخ نور الدّين عبد الرّحمن كسرقى رسيد ، در وقت مراجعت از حجاز و در سنه تسع و ثمانين و ستمائة ( 689 ه ) اذن ارشاد يافت و بعد از سنه عشرين و سبعمائة ( 720 ه ) در خانقاه سكاكيه در مدت شانزده سال صد و چهل اربعين برآورد و گويند در ساير اوقات صد و سى اربعين ديگر برآورده است . در شهور سنه 727 هجرى در مرقعى كه امير چوپان سردار معروف مغول با سلطان ابو سعيد مخالفت ورزيد و از خراسان با لشكرى عظيم به قصد جنگ با سلطان مزبور به طرف سلطانيه حركت كرد ، چون به سمنان رسيد از شيخ علاء الدين التماس نمود كه از جانب او به خدمت سلطان ابو سعيد رود و ما بين او و سلطان واسطهء عقد صلح گردد . شيخ بدان سفارت تن درداد ، ولى وساطت او مقبول مىافتاد ، و چون عمر وى به هفتاد و هفت سال رسيد ، شب جمعه بيست و دوم رجب سنه 736 هجرى / 1336 م در برج احرار -