نور الدين جعفر بدخشى

پيشگفتار 35

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

راجع به سبك نويسندگى خلاصة المناقب هم مىتوان گفت كه همان اختصاص را دارد . در نوشتن واقعه‌اى از زندگانى سيّد على همدانى روش وى آن است كه اسم مرشدش را معمولى ضبط نكرده بلكه با احترام كامل : « جناب سيادت » « حضرت سيادت » ، « امير ما » و « سيّدنا » ياد مىكند . و چون نكته‌اى از ولايت يا دقيقه‌اى از تصوّف را توضيح مىدهد چنين مىنويسد : « بدان كه اى عزيز » يا « اى دوست بدانكه » نويسنده عموما بجاى واژه‌هاى فارسى كلمات عربى مىآورد از قبيل طيران ، حصر و حصار ، مذموم ، مزروق ، تقبيل ، سواديه ، بياضيه ، جبلّى ، ارض ، سريع الزوال ، بطى الحركة ، بلغك ، تكلم ، تار و غيره . و در چندين مورد جمع عربى به كار برده مثلا افياض ، زوايا ، شرور ، نفوس ، نفور ، حقوق ، حظوظ ، محابيب و غيره . ارزش خلاصة المناقب : همان‌طور كه در صفحات گذشته ياد شد مقصود مؤلف در اين كتاب شرح احوال و مناقب سيّد على همدانى است كه در تاريخ تصوف سياسى و مذهبى شبه قاره پاكستان و هند و نيز در تاريخ ادبى زبان فارسى شأن و مقامى بلند دارد و از عرفاى شهير قرن هشتم هجرى است كه مؤلف از مريدان خاص و مقرب او مىباشد ، مؤلف در سال 774 هجرى با مرشد خود بيعت كرد . مدت دوازده سال از 774 هجرى تا 786 هجرى از محضر اين عارف بزرگ نه تنها استفادهء علمى و استفاضهء معنوى مىنمود ، و بلكه در سفر و حضر از توجه مرشد خود مفتخر مىگرديد و در مواقعى كه اين رفاقت ميسر نبود ، بين مرشد و مريد مرتبا مكاتبه بوده و مريد همواره از اين راه از مرشد خود اقتباس فيوض علمى مىنموده است و شاه همدان هم به طريق خاصهء خودش متوجه او بوده و در نتيجه نويسنده آنچه در شرح احوال مرشد خود نوشته يا خودش مشاهده كرده است و يا از زبان وى شنيده و يا بعضى مطالب از مريدان ديگر ( معاصر ) مانند قوام الدّين و حاجى اخى و غيره نقل كرده و قدر و اهميت اين شرح احوال بر همين اساس است و به همين جهت است كه بين مآخذ اساسى براى شرح احوال سيّد على همدانى خلاصة المناقب در سر فهرست قرار دارد و مهم‌تر و معتبرتر از ساير مآخذ ديگر است . رسالهء مستورات اگرچه بر نفحات الانس ، تزوك بابرى ، آئين اكبرى و مجالس المؤمنين و غيره كه بعضى از اطلاعات را دربارهء سيّد على در اين كتاب مىبينيم تقدم دارد ، ولى از