نور الدين جعفر بدخشى

پيشگفتار 36

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

خلاصة المناقب مسلما مؤخر است براى اينكه نويسندهء رساله مستورات مستقيما از مريدان سيّد نيست بلكه از مريدان يكى از مريدان سيّد على همدانى ( ره ) موسوم به اسحاق ختّلانى مىباشد كه اغلب معلومات و اطلاعات را از خلاصة المناقب گرفته است و از اين كتاب نقل روايت دارد . اگرچه مؤلف رسالهء مستورات بين تذكره‌نويسان سيد على همدانى علاوه بر نور الدّين بدخشى از يك نگارندهء ديگر موسوم به قوام الدّين بدخشى تذكره نموده است ولى تاكنون هيچ نوشتهء وى به دست نيامده و مىتوان گفت كه قديم‌ترين و مهم‌ترين تذكره‌هاى سيّد على همدانى همين خلاصة المناقب است . در خلاصة المناقب اگرچه از لحاظ قيد سنن حوادث و وقايع ، مخصوصا دربارهء مسافرت‌هاى سيّد ، گاهى مىبينيم كه روز و ماه و سال را در بسيارى از موارد ضبط نكرده و از طرف ديگر عقيدت مريد خود نيز بيان روايات دخيل و مؤثر به‌نظر مىرسد ولى باوجود اين نقص ، خلاصة المناقب راجع به شرح احوال و افكار سيّد على همدانى مستندترين مأخذ به‌حساب مىآيد و علاوه بر اين اطلاعات ارزشى ، به دست مىدهد كه در قرن هشتم هجرى عقايد متصوفه از چه قرار بوده و چه آداب و رسومى در سلوك و طريقت رواج داشته و عموم مردم دربارهء اولياى اللّه چه تصوراتى را داشته‌اند و چه نوع خوارق و كراماتى به آنها نسبت مىداده‌اند . كتاب مزبور كم‌وبيش اوضاع اجتماعى را نيز كه در قرن هشتم هجرى وجود داشته نشان مىدهد و از اين تحرير پيداست كه در قرن هشتم افراد حاكم ، به متصوفه علاقه و عقيده داشتند و احترامى به آنها مىگذاشتند و گاهى كه هيئت حاكمه در پى آزار ايشان برمىآمده مقام روحانى و وقار معنوى آنها مانع از آن مىشده و هيبت حاكم در برابر آنها تسليم مىگرديده است و در اين زمان مردمان متصوفه رفت و آمدى به دربارها داشته‌اند . خلاصه در اين زمان نه تنها مردم به صوفيه عقيده داشتند بلكه امرا و وزراء از معتقدين آنها بوده‌اند . مسئلهء بيان ولايت نزد صوفيه بقدرى ارزش دارد كه نور الدّين جامى در آغاز كتاب نفحات الانس پيش از آنكه به ذكر احوال مشايخ بپردازد دراين‌باره بحث وافى كرده است ازاين‌جهت كتاب خلاصة المناقب شايستهء توجه كامل مىباشد زيرا معانى ولايت در اين كتاب به صراحت و روشنى تمام بيان گرديده است و مؤلف مناقب مرتضويه « 1 » از روى همين

--> ( 1 ) - مناقب مرتضوى ( ترجمه اردو از شريف حسين سبزوارى به نام كوكب درى كه در جالندهر به سال 1924 م چاپ گرديد ) .