نور الدين جعفر بدخشى
273
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
رزقنا اللّه « 1 » الاحتظاء بأسرار « 2 » الدّين ، كتابت يافته بود ، فلاجرم باد غم « 3 » از كوى فراق آن محبوب اعلى وزيد ( ت ) و اريج « 4 » عروج « 5 » براق آن مطلوب احلى « 6 » به مشام جان رسيد . نظم « 7 » ساكنان فرش اغبر ماه انور بر « 8 » أفق * مضطرب چون ماهيى در بحر اخضر ديدهاند صفرتى « 9 » در عارضش ديدند از عين حزن * لاجرم خود شبش « 10 » از دوش اصغر ديدهاند ( ب ) « 11 » نظم « 12 » در درج لحد گشت نهان گوهر شاهى * در پرده شد از ديدهء ما نور الهى ( ل ) « 13 » شكرست كه رُو سرخ به ديوان قضا رفت « 14 » * آن سبط « 15 » كه بر معرفتش داد گواهى اين اشك كه از خرمن « 16 » چشمم « 17 » نشود پاك * صد دانه به يك جو دهد از چهرهء كاهى وين زمزمهء اخيار كه از غربت « 18 » شمش « 19 » * از مشرق و مغرب همه گويند آهى يعنى كه خود آن طلعت انگشتنما را * در جان جهان « 20 » هيچ نديدم كَمَا هى
--> ( 1 ) گ : رزقه اللّه . ( 2 ) ل : باختطاء باشرار . ( 3 ) گ : فهم . ( 4 ) آ ، ب ، ت : ازيج - اريج برانگيخته شدن و بوى خوش دادن و داروى خوشبو كه در طعام كنند ( فرهنگ آنندراج ) ، ت : برگ 77 ب . ( 5 ) گ ، ل : روايح عروق . ( 6 ) گ ، ل : اصلى . ن : اجلى . ( 7 ) گ ، ل : شعر ، ت : مرثيه . ( 8 ) آ ، ب ، ل ، گ : نور ابر . ( 9 ) گ ، ل : صورتى . ( 10 ) گ : امشسش . ( 11 ) ب : برگ 84 ب . ( 12 ) گ ، ل : و ايضا ، ت : ندارد . ( 13 ) ل : برگ 67 الف . ( 14 ) ل : رخت . ( 15 ) گ : آن صيت ( در حاشيه آن سبط آمد ) . ( 16 ) ل : خدمت . ( 17 ) آ : چشم . ( 18 ) آ : عرس ، ب : غرب ، ل ، ن : عرس . ( 19 ) گ ، ل : شمش . ( 20 ) آ ، ب ، ت ، ل ، گ : جان و جهان .