نور الدين جعفر بدخشى

213

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

درويش چيزى نخوردى « 1 » » . و حضرت « 2 » سيادت فرمود كه وقتى در ديار روم در مسجدى به نيت اقامت كرده بودم در فصل شتا و هو به‌غايت سرد بود ( ل ) « 3 » ناگاه شبى احتلام افتاد و نفس از غسل ( آ : برگ 72 الف ) متكاسل آمد . پس غيرت كردم و بر نفس واجب گردانيدم به حسب نيت ( گ ) « 4 » كه تا چهل شب در آب يخ‌بسته غسل آرام « 5 » و سنگ گرانى در مسجد بود ، برداشتم و بر سر آب يخ بربسته رفتم و به آن سنگ يخ را بشكستم و غسل آوردم و حال آنكه از جامه جز خرقهء كهنه نداشتم و همچنين تا چهل روز هر شب آن سنگ را مىبردم ، و يخ را مىشكستم و غسل مىآوردم « 6 » . جناب سيادت فرمود كه هفت سال ( جز ) كرته‌اى « 7 » نپوشيدم و از طعام جز نان جو « 8 » نخوردم و بعد از ( ن ) « 9 » هفت سال بزرگى كرته خوبى و طعام لذيذى آورد « 10 » و التماس نمود كه اين را قبول بايد كردن كه به اشارت حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم آورده‌ام « 11 » در جواب گفتم كه بر اين دعوى شاهد بايد ، آن بزرگ تبسّم نمود فرمود كه چگونه شاهد بايد ؟ « 12 » گفتم همچنين كه مرا نيز اشارت فرمايد ، لاجرم گفت « 13 » : ترا نيز توجه بايد

--> ( 1 ) حيدر بخشى : مستورات برگ 369 ب از نور الدّين جعفر بدخشى و از شيخ عبد اللّه ركن الدّين شيرازى آنكه روزى از زبان مبارك شيخ نظام الدّين غورى شنيدم كه حضرت شيخ عبد الرّحمن الاسفراينى قدّس سرّه در مكه در دو اربعين افطار نكردند ، در خاطر گذشت كه بارى بآزمايم ، چون آزمودم يك صد و هفتاد روز احتياج خوردن نشد . ( 2 ) گ ، ب ، ل : جناب ( بجاى حضرت ) . ( 3 ) ل : برگ 50 الف . ( 4 ) گ : ص 442 . ( 5 ) آرام و گ : ارم . ( 6 ) قب : مستورات برگ 371 الف ، ب . ( 7 ) ن : كورته ( بجاى كرته ) 5 : قب : حيدر بخشى : مستورات برگ 412 ب نقل است كه آن جناب سيادت به زبان مبارك فرمود كه چهل سال در يك كرته به رنگ سياه بود رقعه پاره‌ها كه از مشايخ گرفته بودم به دو بدوخته‌ام و تا هنوز در بر دارم و در اين ( برگ 414 الف ) چهل سال به غير از نان جوين نيم‌پخته نخوردم ، روزى در نفس من خبر شده و گفت كه گوشتى مىخورم و در دل كردم كه به يكى فرمايم تا پخته آرد ، ناگاه خواب در من غلبه كرد آن حدّ بزرگوار خود را ديدم كه حاضر شد و به زبان مبارك فرمود : اعداء عدوّك نفسك التى بين جنبيك چون بيدار شدم آن گوشت به سگ انداختم و دو سال از خانقاه بيرون نيامدم و نفس را در گوشمال گرفتم و هرگز محكوم او نشدم . ( 8 ) آ ، ب ، ن : ندارد و زيادت از روى ل . ( 9 ) ن : برگ 116 الف . ( 10 ) ب : كرته خوبى آورد و طعام لذيذى . ( 11 ) آ ، ب ، ن : ندارد . ( 12 ) گ ، ل ، ن : شاهدى ( بجاى شاهد بايد ) . ( 13 ) گ ، ل : گفت ، ن : گفت لاجرم .