نور الدين جعفر بدخشى

157

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

و در حديث آمده است كه در ميان زمين و آسمان « 1 » تختى نهاده است « 2 » ( ت ) و ( ابليس ) بر آن تخت نشسته و هر صباح اولاد خود را در ميان مردم مىفرستد تا ايشان را بر معاصى داعى باشند . و چون شبانگاه شود « 3 » به نزديك « 4 » او آيند « 5 » پرسد از هريك كه « 6 » هركس را بر چه معصيت ( ب ) « 7 » داشته‌اند و ناگاه « 8 » يكى گويد كه كسى را « 9 » از « 10 » تحصيل علم دينى و كسب معرفت يقينى مانع آمدم « 11 » او را در كنار گيرد و كار او را از كارهاى ديگر بزرگتر دارد . و سوم « 12 » شيطان جزوى است ( ن ) « 13 » كه ذكر كرده شد « 14 » و بدان كه هر نار و نور باطنى كه داعى بود به عالم سفلى شيطان بود پس أمانىّ و غضبات نفسيه از اعمال شيطان « 15 » باشد زيرا كه امنيه و غضبيّهء « 16 » هوائيه « 17 » نتيجه شعلهء « 18 » نار طبيعيه بود . فرد « 19 » تا كنى « 20 » يك آرزوى خود « 21 » تمام * در تو صد ابليس زايد و السّلام و چون سلطنت شيطان به دوام ذكر معدوم شود نار نور ذكر در خانهء وجود درافتد و قايل « انا « 22 » و لا غيرى » گردد پس اگر در خانه هيزم بود بسوزد و آتش باشد « 23 »

--> ( 1 ) گ : ميان آسمان و زمين . ( 2 ) ان ابليس يضع عرشه على الماء ، مسلم ، ج 4 ، ص 2167 ، تلبيس ابليس ، ص 32 ، بحار الانوار ، ج 2 ، ص 367 ، ت : برگ 42 ب . ( 3 ) ن ، گ : ندارد . ( 4 ) ب : ندارد . ( 5 ) ل : روند ، ن : ندارد . گ : بيايند . ( 6 ) گ : « از هريك كه » ندارد . ( 7 ) ب : برگ 44 الف . ( 8 ) گ : و « ناگاه » ندارد . ( 9 ) گ : « كه كسى را » ندارد . ( 10 ) ب ، ن : ندارد . ( 11 ) آ ، ب : او را مانع آمد ، ل : مانع آمده . ( 12 ) گ : سيم . ( 13 ) ن : برگ 107 ب . ( 14 ) ب ، ل : ندارد . ( 15 ) ب ، ل ، ن : شيطانيه . ( 16 ) آ ، گ : غضبه . ( 17 ) ب ، گ : هويه . ( 18 ) ب : شعله . ( 19 ) آ ، گ : نظم ، ت ، ل : بيت ، ن : ندارد . ( 20 ) ب : ندارد . ل ، گ : گر . ( 21 ) آ : ندارد . ( 22 ) ل : ايا . ( 23 ) ل : بماند ، گ : باشند .