نور الدين جعفر بدخشى

154

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

آدم گفت كه « 1 » چرا نگاه داشتى كه « 2 » دشمن ماست . آدم « 3 » خنّاس « 3 » را چهار « 4 » پاره كرد بر قلّهء چهار كوه نهاد « 5 » و چون « 6 » غايب شد آدم « 7 » ، ابليس حاضر آمد و از حال خنّاس پرسيد حوا صورت حال خناس در جواب تقرير كرد « 8 » . ابليس آواز داد « 9 » : يا خنّاس فى الحال خنّاس پديد آمد به همان هيئت « 10 » اوّل و ابليس برفت و آدم بيامد « 11 » و پرسيد كه اين چه حال است ؟ حوّا « 12 » صورت آن حال باز گفت ، آدم خنّاس را بكشت و بسوخت و خاكسترش « 13 » را در آب روان انداخت و چون آدم « 14 » غايب شد « 15 » ابليس باز آمد و از حال خنّاس پرسيد و حوّا آنچه ديده بود در جواب باز گفت ابليس آواز داد كه يا خنّاس « 16 » على الفور خنّاس حاضر شد و ابليس غايب گشت . « و آدم به عادت بيامد « 17 » و « 18 » پرسيد كه اين چه امر عجيب است ؟ لاجرم حوّا آن حال غريب را تقرير كرد و آدم را غيرت زيادت شد . پس خناس را بكشت و بپخت و بخورد و غايب شد ، آنگاه ابليس بيامد و از حال خنّاس پرسيد حوّا جواب ( ب ) « 19 » تقرير ( آ : برگ 48 ب ) كرد و ابليس آواز داد كه يا خنّاس ، لاجرم از سينهء « 20 » آدم آواز « 21 » داد كه « 22 » لبّيك پس « 23 » ابليس گفت ( ت ) اى فرزند مكان « 24 » شريف يافتى بايد كه ( گ ) « 25 » هرگز « 26 » از آنجا انتقال نكنى كه مقصود از اين مكر همين بود « 27 » » .

--> ( 1 ) ل ، ن : كلمه « كه » ننوشته . ( 2 ) گ : كه او . ( 3 ) آدم صفى . ( 4 ) ل : به چهار . ( 5 ) گ : بنهاد . ( 6 ) ل : كلمه « چون » ندارد . ( 7 ) آ ، ب ، ت : كلمه آدم ننوشته . ( 8 ) ل : گفت ( به جاى در جواب تقرير كرد ) . ( 9 ) آ ، گ : آواز داد كه . ( 10 ) ل : هيات . ( 11 ) ل : آمد . ( 12 ) ب : ندارد . ( 13 ) آ ، گ : خاكستر را ، ب : خاكسترش را ، ل ، ن : خاكستر او را . ( 14 ) گ : آدم صفى . ( 15 ) ل : برفت . ( 16 ) گ « يا خنّاس » در حاشيه صفحه نگاشته شده است . ( 17 ) ب ، ل ، ن : سعادت بيامد . گ : به سعادت بيامد . ( 18 ) ل : ندارد . ( 19 ) ب : برگ 44 الف . گ : حوّا جواب گفت . ( 20 ) آ ، ل ، ن : دل . گ : از دل آمد ، ت : ندارد . ( 21 ) ل ، ن ، گ : جواب داد . ( 22 ) گ : ندارد . ( 23 ) گ : ندارد ، ت : برگ 42 الف . ( 24 ) ل : مكانى . ( 25 ) گ : ص 414 . ( 26 ) ب : از « اى فرزند تا هرگز » را ندارد . ( 27 ) براى اين حكايت رك به : عطار : الهىنامه ص 102 ، حكايت حوّا و خناس : حكيم ترمذى كرد اين حكايت * ز حال آدم و حوّا روايت كه بعد از توبه چون باهم رسيدند * ز فردوس آمده كنجى گزيدند -