نور الدين جعفر بدخشى

57

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

و خدمت شيخ على دوستى قدّس اللّه سرّه « 1 » چنان صافى بود كه طاقت ( ت : برگ 8 ب ) جز يك ذكر نداشت زيرا كه در آخر اثبات « 2 » از « 3 » يك ذكر غيب « 4 » كردى و خدمتش بحر مواج در اسرار و دايم البسط بود « 5 » تا روزى « 6 » از شيخ علاء الدوله « 7 » سؤال كرده شد كه : خدمت اخى دايم البسط « 8 » چراست . جواب فرمود كه « 9 » : از براى آنكه حق تعالى او را از لطف « 10 » آفريده است « 11 » . و در اوان « 12 » ديگر سؤال كرده شده كه : در حق اخى ( آ : برگ 15 الف ) محبت بلا غايت « 13 » است و حال آنكه اخى را اربعينى « 14 » كه بگذرد چند واقعه « 15 » مىباشد و شيخ محمّد دهستانى « 16 » را « 17 » در هر روز چندين واقعه دست مىدهد « 18 » جواب « 19 » فرمود كه ( ل ) « 20 » .

--> ( 1 ) ل ، ن : اخى على دوستى ، اخى على دوستى يكى از اصحاب سيّد علاء الدوله سمنانى بوده رك به : ص 13 همين كتاب . گ : كلمه « شيخ » را ننوشته . ( 2 ) اثبات : اخلاص مرضيه و اعمال حسنه و اثبات ربوبيت رك به : كتاب كشاف اصطلاحات الفنون ، ج 1 ، ص 172 . ( 3 ) گ : آن . ( 4 ) گ : غبت ، ت : يكديگر . ( 5 ) ل ، ن ، گ : بود و در اسرار و دائم البسط . ( 6 ) آ ، ب : روز . ( 7 ) گ : حضرت شيخ . ( 8 ) براى بسط رك به : صفحات بعد . گ : خذمت ( بجاى خدمت ) . ( 9 ) گ : « كه » ندارد . ( 10 ) لطف : هو الفصل الذى يقرب العبد الى الطاعة و يبعده عن المعصية . . . و لطف در اصطلاح صوفيه به معنى تربيت معشوق است عاشق را بر رفق و مواسات او تا قوت و تاب آن جمال او را به كمال حاصل آيد . رك به : كتاب كشاف اصطلاحات الفنون ، ج 2 ، ص 299 ، ( 11 ) ل ، ن ، گ : آفريد . ( 12 ) ل : اوانى . ( 13 ) ل ، ن : بلاغت است . ( 14 ) گ : در اربعين كه نگذرد . ( 15 ) واقعه : احوالى كه در خواب ديده مىشود و حادثه زمانه و سختى جنگ و قيامت و خواب و كار و حال و در اصطلاح متصوفه واقعه آنچه فرود آيد بدل از عالم غيب بهر طريق كه باشد خواه لطف خواه قهر ( فرهنگ آنندراج ) اهل خلوت را گاه‌گاه در اثناى ذكر و استغراق در آن حال اتفاق افتد كه از ( ص 13 ) محسوسات غائب شوند و بعضى از حقايق امور غيبى بر ايشان كشف شود چنان كه نائم را در حالت نوم و متصوفه آن را واقعه خوانند ( محمود بن على كاشانى : مصباح الهداية ، ص 133 - 134 ) نيز رك به : محمّد على تهانوى : كتاب كشاف اصطلاحات الفنون ، ج 3 ، ص 1488 . ( 16 ) دهستانى : اين درويش را عجب حالى بود به مقامى رسيد و از آن مقام درنمىگذشت ( ملفوظات شيخ سمنانى ، برگ 11 ب ) كسى او را خفته نديد و يا كسى نگفته و از هيچ آفريده روانه طلبيده القصه در آن مقام ناخوردن بماند تا شش سال . ( جامى : نفحات الانس ، ص 514 ) و ضمنا در مستورات از وى ذكر شده ( برگ 353 الف ) . ت : محمود . ( 17 ) ن : ندارد . ( 18 ) ل : مىباشد . ( 19 ) ل : ندارد . ( 20 ) ل : برگ 11 الف .