امير حسن علاء سجزى دهلوى
72
رساله مخ المعانى ( فارسى )
توضى مىكرد - نظارگيان گفتند اين چيست ؟ گفت هذه صلاة العاشقين لا يجوز الا بوضوء دم نفسه - نكته آنان كه متعطش چشمهء عشقاند ايشان مستغرق درياى كرامتاند - آنچه ايشان از آن چشمه تجرّع كنند ، هوشياران كوى سلامت را از آن بهره نباشد ، ارباب ظاهر اين معنى را منكراند - گويند كار تحصيل و تعليم دارد - سبيل كار بحث و تكرار است آرى غلوى اين و غايت و نهايت آن مقرر است - اما اصحاب درس عشق بدين گفتگو رسيدهاند و بقدم پايهء بالاتر گرفته چون ظاهربينان را بر ترقى درجات ايشان نظر نيفتد ، لاجرم انكار آرند و آن مقامات را تسليم نهكنند نظير اين چگونه باشد - نكته مثلا پادشاهى باشد و آن پادشاه را باغى بود در غايت نزاهت و لطافت و اشجار و اغصان آن باغ من كل الثمرات آراسته - پس آن پادشاه خواص خود را در آن باغ حاضر گرداند - هر آئينه آن خواص بر عوام مفصل باشد ، پس