امير حسن علاء سجزى دهلوى
73
رساله مخ المعانى ( فارسى )
آن باغ خلوتخانه باشد - پادشاه آنجا حاضر باشد - سايه رحمت بسيط و چشمهء رحمت روان و چشم نامحرم از آن بزمگاه عالىجاه محروم - پس آن پادشاه بعضى از آن خواص را كه خاص الخاص باشد در آن خلوتخانه بطلبد و بشرف مجاورهء و مكالمه مشرف گرداند - دور آن سايه كه ظلّا ظليلا صفت آن است ، جاى دهد - از آن چشمه كه عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ عبارت از آن است ، شربت قرب در كام وقت ايشان چكاند چه گوئى كه اينان فاضلتر با آنان كه بر آن گل و ميوه مشغول بوده باشند - اين تمثيل از آفتاب روشنتر است - پس اگر اصحاب باغ با عوام ملاقى شوند و گويند كه در باغ ما بوديم - گفته باشند زيرا كه ايشان را از آن طايفه روشن نبود كه در منزل قرب جا يافته بودند بملك در مقعد صدق مقام گرفته فى مقعد صدق عنه عند مليك مقتدر - نكته سبحان الله سخن عشق را چاشنى ديگر است - اگرچه ارباب فضل و اصحاب علم در صحراى بيان جوى معانى روان كردهاند اما چشمه عشق آب ديگر دارد - قلم چون