امير حسن علاء سجزى دهلوى

65

رساله مخ المعانى ( فارسى )

نكته يكى را ديدم كه فرسنگها قطع كرده و بيابانها به پايان رسانيده - كجا رفت به زيارت كعبه رفت چون بازآمد همان خواجهء سوداگر بود كه سالها آن به جهت بيع و شرى در چهار بازار طواف مىكرد - اين‌بار آن طواف چهار بازار را بطواف چهار ديوار بدل كرد و باز آمد ندانست كه كجا رفت و چه ديد - خانه را نظاره كرد و بازگشت - نه از خانه خبر يافت و نه از خصم خانه و راهى بدين دورى و درازى طى كرد - چون همراهى عشق نداشت منزل مقصود گم كرد - بيت به كعبه مىروم گه‌گه قبول طاعت خود را * چو تو همره نمىباشى پشيمان باز مىآيم نكته حضرت اويس قرنى رضى الله تعالى عنه با چندين بعد مسافت همنشين وقت رسول بود صلى الله عليه و سلم - آن شير سياه كه سواد قرن بيشه داشت همه دندانهاى خود به شكست - گفتند اين چه مىكنى گفت موافقت حضرت رسالت پناه مىكنم عليه الصلاة و السلام - گفتند او