امير حسن علاء سجزى دهلوى

66

رساله مخ المعانى ( فارسى )

كجا تو كجا - گفت من همان‌جاام كه اوست - دوست غايب نباشد از دوست - من همه احوال او به ديدهء دل مىبينم - چشم سرّ من روشن‌تر از چشم سر است كه به سرمهء عشق مكحل باشد از فرش تا عرش ببيند از يمن تا مكّه چه حجاب مانع آيد - نكته چندان حجج زاهره و براهين باهره كه سيد قريش عليه الصلاة و السلام مىگفت منافقان عرب و مشركان آن ديار هيچ نشنودند - در ميان خلق متداول است كه گويند اى خواجه من ده بار ترا گفتم تو نشنيدى - حضرت عزت در سورة و المرسلات فرموده كه ويل يومئذ للمكذّبين اما چون اهل تكذيب را گوش هوش گران بود و ادبار ضلالت بيكران ، سخن حق نه شنودند و كلمه مفيدشان نافع نيامد - عاشق را گوش بر سماع نام دوست باشد و هوش متعلق بنام او - سلسلهء رضاى مولى مىبايد كه در جنبش آيد تا مجانين عالم عشق در كار آيند - امير المؤمنين عمر رضى الله عنه در پيرايهء كفر و خمخانهء بيگانگى ساكن بود - از عالم عنايت خطاب آمد كه اى خطّاب صاحب نعمتى چون محمد