امير حسن علاء سجزى دهلوى

44

رساله مخ المعانى ( فارسى )

مثل توجه و تمايل و استعداد و پسنديدگى و شگفتى و كوشش به نزديكى و سعى به پيوستن - تا نه پيوسته طلبكار و آرزومند است ، و چون قرب و اتصال حاصل كرد فروتنى و حيرت و بندگى ، مبدل بشاشت و انس مىشود - عاشق به قيود و زنجيرهاى اين جهان پرهياهو چنان گرفتار است كه نمىتواند به غير از مجاهدت و رياضت و نفس‌كشى و استغراق و محويت در وجود معشوق به او نزديك بشود و اين‌گونه موانع به اصطلاح عرفا خ آزمايش هاى معشوق است و هرچه او عاشق را بيشتر بيازمايد هم سختىها زياد مىشوند و هم اشتياق وى به قرب شديدتر - قرآن نيز مىفرمايد كه خ ما بشر را مىآزمائيم از بيم و گرسنگى و تلف شدن جان‌ها و بىاثر گشتن كوشش‌ها - هركه در اين آزمايش‌ها شكيبايى ورزيد و پيش ما آمد او را مژده مىدهيم كه بما خواهد رسيد - و از اينجا است عشق امام عاشقان ، حسين بن على - غالب دهلوى چقدر لطيف و زيبا مىگويد ، مخاطبش معشق ازلى : ساز ترا زير و بم خستگى بو تراب * بزم ترا شمع و گل واقعهء كربلا