امير حسن علاء سجزى دهلوى
21
رساله مخ المعانى ( فارسى )
مىگويند ، البته آكنده است به درد جدايى ، زيرا وصال حق ، كه نهايت آن اتصال انسان است با وجود مطلق ، فقط در لحظههايى زودگذر و كمدوام دست مىدهد - لحظههايى كه عارف در جذبهها و مكاشفههاى خويش مستغرق وجود خداوند مىشود و هستى خود را در هستى او مستهلك مىبيند - اما اين لحظههاى شيرين ، اين وقتهاى خوش ، خيلى زود به پايان مىرسد و چون آن حال شور و جذبه به سرآمد انسان كه عاشق است به اقتضاى احوال جسمانى خويش ، از حق كه معشوق اوست جدا مىماند . . . جدايى و مهجورى عارف البته فقط فقدان اين لحظههاى شيرين ديرياب زودگذر نيست - درد و اندوه او از آن است كه حجاب جسم ، حجاب نفس ، و حجاب خواهشهاى جسمانى او را از عالم ارواح ، عالم اتصال جان با آنچه نزد - صوفى جانان و جان جان و جان جهان خوانده مىشود ، دور كرده است و شوق به آن