مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

7

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

عبّاد عباد مىشد . واجب دانستم كه اين كتاب را مقدمه‌اى مطوله مشروحهء مبسوطهء مشتمله بر فروع و اصول معيّنهء مبيّنه بنويسم ، امّا آن را با اين ترجمه جمع نگردانم ؛ كه آن مفتاح مغاليق اين كلام است ، امّا هر نامحرم نااهل به آن مطلع نشود ؛ و جمعى كه طالبان مستعدّ و مستعدّان معتقد مجدّ باشند ، آن را طلبند ، و مطالعه كنند ؛ و يك فصل ديگر كه آن نيز « كالمقدمة لهذا الكتاب » باشد ، به اين مباحث منضمّ گردانم ؛ تا مصدّق اين قوم را منبّهى باشد ؛ و مكذّب اين طايفه را زاجرى باشد ؛ و حقّا ثم حقّا كه اين كتاب شريف و خطاب منيف يعنى « فصوص الحكم » كه عطاى نبوى و موهبت مصطفوى است [ چنان كه در اول كتاب ياد كرده شده كه در مبشّره از حضرت روحيهء بشير و نذير و سراج منير محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به اين شيخ كبير و بدر منير ، إمام الموحّدين قطب المحققين خاتم الولاية المحمّدية « 17 » ، الشيخ الكامل المكمّل محى الحقّ و الدّين محمد بن العربى الحاتمىّ الأندلسىّ المغربى « 18 » داده بود ؛ و به امر لازم الامتثال او - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در ميان طالبان آورد ؛ و افشاى آن كرد ؛ ] كه اين از آن كتب است كه تا كسى همگى خود ، با توجّهى روحى مشغول آن نگرداند ، عرايس معانى و اسرار آن ، بعضى از خود به او ننمايد ؛ و بسيارى از عقول عقلا و فحول فضلا حوالى فناء اين قصر مشيد بر گرديدند ، و بسى فهوم اذكيا پيرامن حماى اين سراى محكم بنيان طواف كردند ، و فتح آن نتوانستند ؛ و اندكى از بسيار او ندانستند . نه از آن جهت كه در موادّ علوم قصورى ، يا در فهوم ايشان فتورى بود ، لا ، بل ، از آن سبب كه در فطرت ، مناسبت مىبايست و نبود ؛ و در فطنت ، مجادله نمىبايست ، و بود ؛ و سبب اقوى آن بود كه اسرار و معانى از آسمانى نازل شده ، كه به « فلك عقل » محيط است ؛ و عقل را بر روى قوّت احاطه نيست ؛ [ و آن

--> ( 17 ) - كاشف الاسرار الإلهية الذى لا يسمع مثله الدهور و الاعصار و لا يأتى بقرينه الفلك الدوار منحصر در نسخهء ( ك ) . ( 18 ) - رضى اللّه عنه و ارضاه ، و جعل الفردوس مثواه ( در نسخه ش و ك ) .