مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

315

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

فناء صفات خود باشد در صفات حق ، و ايشان « متوسّطان در سلوك » اند ؛ كه هنوز به مقام « فناء في الذّات » نرسيده‌اند ، و به « مقتصد » در ميان بندگان سالك ، مشهورند . يا قومىاند كه : جهت تكميل نفس خود بر نفس خود ظلم كرده‌اند ؛ و حقوق نفسانى ، كه به رخصت « إنّ لنفسك عليك حقّا » شايستى كه : استيفا كردندى ، و نكردند ؛ و به مجاهده او را رام كردند ؛ و از حقوق و حظوظ او را محفوظ نگردانيدند ؛ و تا او را بكلّى به كلّ كمالاتى كه فراخور استعداد او بود ، نرسانيدند . و بكلّى و جملگى ذات خود را در ذات حق - تعالى شأنه - فانى نگردانيدند ، به هيچ مقام فرونيامدند . و ايشانند كه به « ظالم لنفسه » موصوف‌اند . و اين طايفه را همّت از همه عالىتر و قيمت و قدر ايشان عالىتر . از اين سبب ، حق - جل جلاله - تقديم ذكر ايشان ، در كلام قديم فرمود كه : فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ . عبارت شيخ المحقّقين ، كمال الملة و الدين ( كاشانى ) ، در اين معنى اين است كه : فضلهم بينهم به اعتبار سير ايشان است : سابق بالخيرات كثرت را واحد مشاهده مىكند . پس سير او از كثرت به وحدت باشد . و مقتصد هم كثرت در وحدت مىبيند ، و هم واحد در كثير مشاهده مىكند . پس جامع باشد در شهود خويش ميان حقّ و خلق . پس اين طايفه را حيرت نباشد ، بخلاف ظالم لنفسه . كه او جز واحد حقيقى را نمىبيند . پس او است كه : دايم در حيرت است و سير ، كه : « كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا » . اين وصفى است مر حيرت متحيران في اللّه ، و سايران الى اللّه [ را ] ؛ كه چون نور احديّت متجلّى گردد بر ساير ، تا حكم احديّت بر كثرت غالب شود ،