مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
273
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
و مىگوئى كه : يك حقيقت واحده است كه در مقام جمع به الهيّت ظهور كرده ، و در مقام تفصيل به مألوهيّت پيدا شده ، پس بر تو باد كه : حذر كنى از تنزيه فقط ؛ كه « 61 » مؤدّى به تقييد مطلق مىگردد . بلكه در مقام تنزيه ، منزّه باش . و در مقام تشبيه ، مشبّه . به موافقت انبياء و رسل ؛ كه هداة سبلاند . چنان كه حق تعليم كرده است ما را . و توصيف و تنعيت او ذات خود [ را ] چنان كه بعد از اين در « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » بيان خواهيم كرد . و راه نجات و يافت درجات در اين است كه : تو بدانى كه : تو او نيستى . چرا كه : تو مقيّدى ؛ و او مطلق . و تو ممكنى و محتاج ؛ و او واجب است و غنىّ . امّا اين به اعتبار تعيّن تو - يعنى كه توئى تو - با تو است . اما به اعتبارى ديگر : تو اويى . از بهر آنكه : تو در حقيقت هويّت اويى ؛ كه ظاهر شدهاى به صفتى از صفات ، در مرتبهاى از مراتب وجود . پس از تو هر چه فرض و اخذ كنيم ، همه به وى راجع باشد . مثلا وجود تو و بود تو از او است ؛ و صفات تو و افعال تو از او . در اين مقام بود شيخ يوسف سروستانى كه از مجذوبان عرصهء فارس بود كه گفت : تو آبى ، نه سبوئى * تو دريائى ، نه جوئى تو تو نئى ، تو اوئى * تو نسرينى به بوئى « 62 » چون همه توئى ، چه جوئى و قوله : و تراه في عين الامور مسرّحا و مقيّدا - به صيغهء اسم مفعول - يعنى : و ترى الحقّ في عين الاشياء مطلقا بحسب ظهوره في صفة من صفاته . و به صيغهء اسم فاعل نيز خواندهاند ، اى : تراه مبقيا للوجود على اطلاقه في عين المقيّدات و مقيّدا له في مراتب الظهورات . و انسب به صيغهء اسم فاعل خواندن است جهت مناسبت او با الفاظ ابيات
--> ( 61 ) - ن : فقط بلكه مؤدى ( ك ) . ( 62 ) - ن : تو سر نئى هوئى ( ش ) .