مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

246

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

بلوغ معارف حقيقيّه درآمد ، آنكه نفس ، داعى او بود به شهوات و لذّات نفسانى ، او داعى نفس گردد به حقايق و معانى . و چون زمان استعدادات به آخر رسيده باشد ، و اوان قابليّت نمانده بود ، در نفس اثر اجابت آن پديد نيايد ؛ و علّت عقم در رجال و نساء سريان كند ؛ و قواى فاعله و منفعله - كه نفس را بود - از كار بازماند . پس هيچ مولودى از او در وجود نيايد كه به مرتبهء دل رسد ؛ و كمال مراتب دل بپذيرد . پس چون حق - جلّ و علا - قبض اين دل كند ، به آنكه به وى متجلّى گردد ؛ به تجلّى ذاتى ؛ تا وى در وى فانى گردد ؛ و در تحت « 206 » اشعّهء نور جمال ، ذات ، ناچيز گردد ؛ و با وى مؤمنان زمان او [ كه قواى روحانى و قلبىاند ] در تجلّى هم زمانى شوند . نفس بماند و قواى نفسانى . و جسم بماند و صور جسمانى ؛ به صور بهايم و حيوانات بسته زبان . چرا كه : استعداد ترقّى در ايشان بنمانده باشد . پس نه ظلمت از نور دانند و نه ترح « 207 » از سرور شناسند . آن قدر تصرّفى كه بسبب روح طبيعى در ايشان مانده باشد ، به حكم طبيعت ، بمجرّد شهوت . و محض استيفاء لذّات ، مشغول گردانند . خارج از حدّ شرع و بيرون از رسم عقل . پس قيامت صغراى ايشان به ايشان دررسد « 208 » . يعنى : به حكم « من مات فقد قامت قيامته » به موت طبيعى بميرند ؛ و از اوّل اين مناسبت تا اين موت طبيعى - كه گفته شد - بيان حال مجذوبان بود كه ايشان به جذبهء حق سير كرده باشند ؛ و در هيمان بمانده باشند . روح و دل ايشان از آن با نصيب باشد . امّا جسم و قواى جسمانى ايشان را هيچ نصيبى نبود ؛ چنان كه حال طايفهء مجذوبان مىبينيم كه : ايشان را نه تميز مىماند در حركات و سكنات . و نه ترتيب در افعال و اقوال .

--> ( 206 ) - ن : يا در تحت اشعه ( نت ) . ( 207 ) - ترح اندوه . ( 208 ) - ن : تا قيامت صغرى دررسد ( نت ) .