مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

229

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

معانى چند و حقايقى چند به وى مىرسد ؛ كه پيش از آن به آن نرسيده بود . و آن صورت ، عين ثابتهء وى به وى مىنمايد . چرا كه : هر صورتى كه به وى نموده مىشود ، از صور استعدادات او است كه در عالم ارواح بر عين ثابتهء وى متمثّل گشته بود . امّا در مثال مطلق يا در مثال مقيّد ، كه آن را « خيال » مىگويند ، و از آنجا به وى القا كرده مىشود . پس چون نيكو تأمّل كنى ، هيچ چيز از خارج به وى نرسيده باشد ؛ بل عين ثابتهء وى ، افاضت آن فيض به وى كرده باشد . از اين جهت مىگويد كه : فمن شجر نفسه جنى ثمرة غرسه . يعنى : ميوهء حقايق و علوم بطريق كشوف از درخت استعداد خود چيده است . پس بدين قاعدهء ممهّده ، سالك چون قدم در اين راه نهاد ، آنچه او را پيش مىآيد از وقايع و احوال ، چنان كه شنوده باشى از سالكان ذوى القلبين « 176 » ، كه چنين و چنين ديدم در خلوات ؛ يا ديده باشى كه كتب مشايخ كه به جهت دلالت مستدلّان متحير ، خبر از آن واقعه‌ها بحسب مراتب و مقامات سلوك داده باشند ؛ يا ترا خود هم از اين نمد ، كلاهى باشد ؛ بايد كه بدانى كه : اگر صورت جنّى ديدى ، يا ملكى مشاهده كردى ، يا صورت كاملى به تو نموده شد ، يا بر علمى اطلاع يافتى ، يا از لوح مغيبات سطرى بر خواندى ، اين جمله ، مقتضيات عين ثابتهء تو است كه آن حقيقت را ، به آن صورت ، به تو مىنمايد ؛ و بر دل مشغول تو به تدبير بدن القا مىكند ؛ تا ترا اطّلاعى بخشد به ثمرهء شجرهء مغروسه در زمين استعداد تو ؛ تا تو به خود انديشه كنى . چون اين احوال بدانى ، و به خود بخوانى ، بارى بنگر كه : از چه مىمانى باز ؟ و اگر « هم خلوتيى » كه به وى بارقه‌اى از اين ، رسيده باشد ، اعتراض كند ؛ و گويد كه : ما نيز از اهل كشفيم ، و صورت جنّ و ملك و غيره ديديم در

--> ( 176 ) - ن : ذو العينين ( ت ) .