مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

203

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

النبيين ، و ان تأخّر وجود طينته ، فإنه بحقيقته موجود ، و هو قوله - ص - : « كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين » . و غيره من الأنبياء ما كان نبيا إلا حين بعث . و كذلك خاتم الأولياء كان وليّا و آدم بين الماء و الطّين ، و غيره من الأولياء ما كان وليّا إلّا بعد تحصيله شرائط الولاية من الأخلاق الإلهيّة فى الاتّصاف بها من كون اللّه تسمّى « بالولى الحميد » . هرچند آن سخن مكرّر مىنمايد ، امّا از پيش بطريق اجمال فرموده بود ؛ و در اين موضع ، آن را نتيجهء سخن سابق گردانيد ؛ گفت كه : بنابراين مباحثهء سابقه پس معلوم گشت كه : هر نبىّ كه بوده - از آدم تا محمّد - جمله نور نبوت از مشكات خاتم النبيّين گرفته‌اند كه آن محمّد است - صلعم - . و اگر چه وجود طينى محمّد از همه متأخّر بود ، امّا به حقيقت خود در عالم ارواح ، بر همه مقدّم [ بود ؛ ] و نبى بود ؛ و حديث « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين » مخبر از آن معنى است ؛ و غير او از انبياء در عالم ارواح نبىّ نبودند . و تا آن زمان كه او را به نبوّت نفرستادند ، نبىّ نشدند . چرا كه : مقصود آفرينش او بود . و اوّل موجودى كه در علم اللّه سر برزد ، او بود . و از مراتب او اعيان عالم پديد شد . و از نور او انوار انبياء پيدا شد . و اگر سائلى گويد كه : ارواح انبياء پيش از اشباح ايشان هم در عالم ارواح ، و هم در علم اللّه ، موجود بودند ؛ و استعداد ايشان مر نبوّت را هم با ايشان موجود بود ؛ پس چگونه باشد كه : ايشان در عالم ارواح ، نبىّ نبوده باشند ؛ بل إلى حين البعثة ؟ ؟ جواب گوئيم كه : بلى ، اعيان انبياء ، در علم اللّه بودند ؛ و بحسب استعداد خود ، طالب ظهور نبوّت بودند ؛ امّا با وجود نور محمّدى كه بر مثال آفتاب بود ، ايشان مانند كواكب ، در تحت اشعّهء نور وى مختفى بودند و هيچ ظهور نداشتند . پس