مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
200
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
خشت دربايست بود ؛ تا ديوار تمام گردد . و گفته است كه : « من كه رسولم ، آن خشت بودم ، كه ديوار نبوّت به من تمام گشت . » و رسول جز اين نديد كه موضع يك خشت از ديوار ، خالى بود . چرا كه : ظهور وى در اين مقام ، ظهور به نبوّت بود . پس لا بد است كه : آن كه خاتم اولياء است ، اين ديوار ممثّل را چنان بيند كه : از وى موضع دو خشت مانده است كه تمام گردد : يكى خشت نبوّت [ كه ظاهر او است ] و يكى خشت ولايت [ كه باطن او است ] و موضع اين دو خشت به وجود خاتم اولياء تمام گردد . چرا كه : خاتم اولياء به ظاهر متابعت ملّت محمّدى كند . و او آخرين كسى است از متابعان شريعت رسول ما - صلعم - . و بعد از وى و مؤمنان زمان وى هيچكس ديگر متابعت رسول نكند ؛ تا قيامت برخيزد . و به باطن خود ، صاحب ولايت مطلقه ، او است . و ختم ولايت مطلقه به او خواهد بود . كه بعد از وى ديگر ولى نباشد ؛ و قيامت برخيزد . پس اين سخن راست باشد كه : خاتم ولايت ، خود را در موضع آن دو خشت بنشسته بيند ؛ تا ديوار به وى تمام گردد . و اين دو خشت را چنان بيند كه : يكى از زر است ، و يكى از نقره . و خشت نقره ، صورت نبوّت است ؛ و خشت زر صورت ولايت . چنان كه گفته است : و السبب الموجب لكونه رآها لبنتين أنّه تابع لشرع خاتم الرّسل فى الظّاهر و هو موضع اللّبنة الفضّة و هو ظاهره و ما يتبعه فيه من الاحكام . معنى اين كلام اين است كه : بطريق دليل ، از پيش ، در معنى « و لما مثل » تضمين كردم . و بعد از آن بطريق نقل آنچه شيخ در فتوحات ياد كرده از احوال خاتم ولايت ؛ واضح گفته شود ؛ تا شبهت مرتفع گردد . و اگر كسى گويد كه : چرا نبوّت را به « خشت فضىّ » مثل زد ؟ و ولايت را به « خشت زرّين » ؟ .