مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

189

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

ببينى ؟ هر چند جهد كنى ، نتوانى ديدن البتّه . چون طلعت خورشيد تو تابان گردد * از سايهء خود دلم شتابان گردد زيرا كه چو آئينه ز صورت پر شد * ناچار رخ آينه پنهان گردد بعضى ، خود برآنند كه : هر كس كه آينه را برابر خود دارد ، خود را ببيند . آن صورت مرئيّه ميان ديدهء بيننده و ميان آينه واسطهء حجاب مىشود ؛ تا بيننده آينه را نبيند . و هذا « 91 » أعظم ما قدر عليه من العلم ، و الأمر كما قلناه و ذهبنا إليه . و دانستن اين معنى كه گفته شد ، بزرگتر از آن است كه به مباحثهء علمى و قالى به آن توان رسيد ؛ بلكه به ذوق و كشف ادراك آن - چنان كه آن است - توان كرد . و حال آنكه حق در اين مسئله آن است كه ما گفتيم ؛ و آن را اختيار كرديم كه : آينه مثالى است مر تجلّى را در اين عالم ؛ و در وى ديده نمىشود جز صورت خود ؛ و جرم آينه خود نمىتوان ديد . و مىفرمايد كه : در فتوحات مكى اين بحث مستوفي رفته ، چنان كه گفته : و قد بيّنا هذا فى الفتوحات المكّيّة . و آن در باب شصت و سوّم است ، در معرفت « بقاى نفس در برزخ ، كه ميان دنيا و عقبى است » . و چنين فرموده كه : برزخ حاجزى معقول است ميان در متجاور كه آن دنيا و آخرت است - و آن برزخ ، عين هيچ يكى از آن هر دو نيست ؛ و از هر يكى از آن هر دو قوّتى با وى هست . و بر مثال خطى است كه آن خط فاصل بود ميان آفتاب و سايه ؛ كه آن خطّى موهوم خيالى است ؛ همچنان‌كه آدمى كه صورت خود در آينه مىبيند . و مىداند بيقين كه صورت وى است در آينه ، از آن جهت كه : صورت خود را مىشناسد ؛ و از آن جهت كه : در آينهء كوچك ،

--> ( 91 ) - ن : در نسخهء « عفيفى » و او ندارد .